چهارشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۸

پروژه Dark Gene

پروژه ژن سياه

سایت های شنود نوشهر و کبکان توسط پرسنل سازمان سیا اداره می‌شدند

براي سالهاي بسيار، اطلاعات بسيار اندكي در مورد پروژه‌هاي ژن سياه (Project Dark Gene) و مارال (Project Ibex) در دسترس بود؛ اگرچه هردو پروژه نقش بسيار مهمي را در برنامة جمع‌آوري اطلاعات حساس در مورد اتحاد شوروي در اواخر دهه 1960 و اوايل 1970 بازي مي‌كردند. امروزه بايد سپاسگزار كوششهاي فراوان آقايان تام كوپر (Tom Cooper) و آرت كرمزل (Art Kremzel) باشيم كه قسمتي از جزئيات اين پروژه‌ها را اندك اندك روشن نمودند. هنوز هم بايد پرسنل فراواني از كساني كه درگيري اين پروژه‌ها بودند زنده باشند و من اميدوارم آنها روزي تصميم بگيرند دانسته‌ها و حقايق خود را دربارة آنچه كه رخ داده بود، بيان نمايند. به ويژه اينكه من كوشش خواهم كرد تا كپي‌هايي از هرگونه عكسي كه نشان‌دهندة هواپيماهايي كه نقش اساسي را در هر دو پروژه بر عهده داشتند به همراه تصاويري از دو سايت مربوط به كاركنان اين پروژه‌ها در ايران و رازهاي سرهنگ جان ساندرز كه تاكنون از افشاي آنها خودداري كرده است بدست آورم.

سرهنگ جان ساندرز تاكنون از افشاي جزئيات دوران همكاري خود در نيروي هوايي شاهنشاهي ايران خودداري كرده است

پروژة Dark Gene

در سراسر دوران جنگ سرد، ايالات متحده هر روز چندين سورتي پرواز را در كنار و اطراف مرزهاي اتحاد شوروي و كشورهاي عضور پيمان ورشو انجام مي‌داد. اين قسمتي از يك برنامه هميشگي و طولاني بود جهت شناسايي و رده‌بندي سيستم‌هاي رادار، سايتهاي پرتابگر موشكهاي سام و هر سامانة الكترونيكي كه سرچشمة پخش امواجي باشد كه جلب توجه نمايد. سعي مي‌شد داده‌هايي كه بدين روشها بدست مي‌آمدند در يافتن راههايي جهت ورود ايمن و بي‌دردسر بمب افكن‌ها و جنگنده بمب‌افكن‌هاي ايالات متحده و سازمان ناتو به درون حريم هوايي اتحاد شوروي و بلوك شرق در زمان وقوع جنگ جهاني سوم به كار آيند.با توجه به پهناور بودن سرزمين اتحاد شوروي، نكتة شگفت‌انگيز اين بود كه يافتن رخنه‌اي فاقد پوشش رادار در محدودة حريم هوايي اين كشور بسيار دشوار بود كه اندك روزنه‌هاي نفوذ توسط هواپيماهاي مجهز به سامانه‌هاي پيشرفتة الكترونيكي موسوم به ELINT بدست مي‌آمد و تازه زماني كه اين مكان اين رخنه‌ها يافت مي‌شد، امكان بهره‌گيري چندباره از آنها جهت بدست آوري داده‌هاي سودمند و حساس بيشتر دشوار مي‌گرديد. (هواپیمای ELINT يا ELectronic Signals INTelligence ، هواپيمايي است ويژۀ شنود و جمع‏آوري سيگنالهاي الكترونيكي جهت شناسايي رادارها و سيستم‏هاي دفاع هوايي دشمن.)
ايران داراي مرزي طولاني در قسمت شمال كشور با اتحاد شوروي بود و در طول دهه 1970 تا قبل از انقلاب مذهبي، روابط بسيار دوستانه‌اي با ايالات متحده داشت. قسمتي از اين اين روابط دوستانه و نزديك، توافقي بود كه بر پاية آن تعداد قابل توجهي رادار بسيار دوربرد و پستهاي شنود در شمال ايران تعبيه شد تا چشم و گوش ايالات متحده در وراي پردة آهنين روسها باشند.با اين حال با دانستن اينكه در طور مرز مشترك ايران و شوروي، تعداد قابل توجهي از اين روزنه‌هاي فاقد پوشش رادار براي هر دو كشور وجود داشتند، هواپيماهاي پست‌پرواز شناسايي به آساني مي‌توانستند از مرز عبور كرده و تصاوير بسيار با ارزشي از مناطق مورد نظر در داخل خاك شوروي ثبت نمايند. سرانجام هنگامي كه روسها از اين پروازهاي برون مرزي آگاهي يافتند، تعداد قابل توجهي مانع گزنده با افزودن رادارهاي بيشتر و سايت موشكهاي سام ايجاد كردند، در آن سوي مرز و در داخل ايران، داده‌هاي بسيار ارزشمند و حساسي از مكان تجهيزات راداري و الكترونيكي روسها و نوع فركانس كاريشان به وسيلة كند و كاوي كه توسط هواپيماهاي شنود الكترونيكي ELINT و پستهاي شنود در شمال ايران به انجام مي‌رسيد، بدست مي‌آمد. فعاليت هواپيماهاي ELINT قسمتي از پروژة بزرگ IBEX به شمار مي‌آمد. اما يك برنامة پيشتر فعال شدة شناسايي و مراقبت در همين زمان در حال شكل‌گيري بود.

هواپيمای شناسايي - جاسوسي RF-5A نيروي هوايي شاهنشاهي ایران

از سال 1968 به اين طرف، با توجه به روابط دوستانه و خوب بين ايالات متحده آمريكا و ايران، تعداد 12 فروند هواپيماي پيشرفتة شناسايي (نسبت به زمان خود) RF-5A ساخت كمپاني هواپيماسازي نورثروپ به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران تحويل گرديد. با اين حال اين تمامي ماجرا نبود. در واقع به نظر مي‌رسيد كه اين هواپيماها وجود خارجي ندارند. شماره سريال آنها از ليست توليدات كمپاني نورثروپ پاك شده بود تا وجود آنها قابل انكار باشد. به علاوه اين هواپيماها تا سال 1971 تنها به وسيلة خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده و تحت لواي پروژه‌اي به نام Dark Gene جهت پروازهاي شناسايي مخفي برون مرزي در داخل حريم شوروي به منظور جمع‌آوري داده‌هاي الكترونيكي ELINT پرواز داده مي‌شدند.امروزه فهميده‌ايم كه دو فروند از اين هواپيماها كه توسط خلبانان آمريكايي پرواز مي‌كرده‌اند در داخل حريم هوايي شوروي هدف قرار گرفته و سرنگون شده‌اند. خلبانان آنها اين طور از خود دفاع كرده‌اند كه در حال پرواز آموزشي براي پرسنل نيروي هوايي شاهنشاهي ايران بوده‌اند و راه خود را گم كرده‌اند. سپس با رايزني‌‌هاي انجام گرفته آزاد شده و مخفيانه به ايران بازگردانده شده‌اند.هواپيماهاي RF-5A از نظر فني به نحوي سيم‌كشي شده بودند كه قادر بودند در نقش دوم خود كه همان ماموريت جنگي است شركت كرده و يك بمب اتمي را با خود حمل كنند و در صورت ضرورت آن را بر روي اهداف گوناگون در داخل خاك شوروي رها سازند. با اين حال اگرچه هواپيماهاي زيرصورت RF-5A در زمان خود بسيار كارآمد بودند و گمان مي‌رود در بدست آوري برخي داده‌هاي حساس بسيار سودمند بوده باشند، اما در حقيقت هنوز به طور دقيق مشخص نشده است كه خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده براي چه موضوع مهمي جان خود را به خطر انداخته و با عبور از مرز، وارد حريم هوايي اتحاد شوروي مي‌گشته‌اند. برخي مسائل همراه با ايرادگيري‌هاي فراوان از نحوة عملكرد و توانمندي‌هاي RF-5A ها باعث گشتند تا هواپيماهاي RF-4 به جاي آنها در نوك اين گونه عملياتها قرار گيرند و RF-5A ها بازنشست شوند.

شاه فقید پس از پرواز با هواپيماي شناسايي جاسوسي RF-4E در محل باند پروازي كارخانة مك دانل داگلاس

به علاوه شاه فقید ایران، كسي كه به طور قطع از داده‌هاي حساس بدست آمده توسط پرواز RF-5A ها آگاهي دقيقي داشته است، همواره خواستار اين بود كه ايران نقش بسيار اساسي و مهمي در اين گونه فعاليتها داشته باشد و بدين جهت پيشنهاد خريد هواپيماهاي مدرن‌تر RF-4 را ارائه داد. راه‌حلي كه با آن موافقت شد.


پرواز خلبانان ايراني با خلبانان باتجربة آمريكايي، تجارب گرانبهايي براي پرسنل نيروي هوايي شاهنشاهي ايران به شمار مي‌آمد

ايران RF-4 خريداري كرد و آنها را با مخلوطي از خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده و نيروي هوايي شاهنشاهي پرواز داد. اين امر به پرسنل نيروي هوايي ايران امكان مي‌داد تا تجارب بسيار ارزشمندي را بدست آورند. در سال 1971 نخستين سري شش فروندي از هواپيماهاي RF-4 به ايران تحويل شدند. هرچند كه در گزارشهاي رسمي نوع آنها RF-4E نوشته شده است، با اين حال برخي منابع بر اين موضوع دلالت دارند كه بدنة اين هواپيماها يك نوع RF-4C غيرمعمول است تا RF-4E. در حقيقت امروزه روشن شده است كه اين هواپيماها تنها براي اين ماموريت ويژه ساخته شده بودند و درونشان، ادوات بسيار پيچيده و منحصر به فرد ELINT تعبيه گشته بود و قيمت هر فروندشان بيش از 12 ميليون دلار بود كه اين امر باعث مي‌شد گرانترين فانتوم ساخته شده تا آن زمان باشند. تا امروز، تصوير دقيق و روشني از هواپيماهاي منحصر به فرد RF-5A و همچنين هواپيماهاي گران‌قيمت RF-4C ايران يافت نشده است.


هواپيماي شناسايي - جاسوسي RF-4E نيروي هوايي شاهنشاهي ايران

تعدادي از اين شش فروند هواپيماي تحويلي به ايران، فاقد شمارة توليد رسمي ليست شده بودند و عمومن به نام UKI يا Unknown Iranian (ايرانيان ناشناخته) معروف بودند. بر اساس دانسته‌هايي كه بعدها روشن گشتند، ساير هواپيماهاي شناسايي - جاسوسي نيروي هوايي شاهنشاهي از شماره 0266 - 72 تا 0269 - 72 سريال بندي شدند. سرانجام و تا زمان انقلاب مذهبي، چيزي بين 22 تا 25 فروند هواپيماي RF-4 به ايران تحويل شدند كه تعيين شمار دقيق آنها غيرممكن است. همانند RF-5A ها، هواپيماهاي RF-4C نيز به نحوي سيم‌كشي شده بودند تا بتوانند در صورت نياز يك بمب هسته‌اي را به عنوان ماموريت ديگرشان حمل و بر روي تاسيسات مهم روسها پرتاب نمايند.اين هواپيماها به وسيلة مخلوطي از پرسنل نيروي هوايي ايالات متحده و نيروي هوايي شاهنشاهي پرواز داده مي‌شدند. بين سالهاي 1971 تا 1978 اين شش هواپيماي RF-4C به طور ميانگين دو ماموريت در ماه بر فراز خاك شوروي به انجام مي‌رساندند. اگر هواپيماي آنها سرنگون مي‌شد، همان داستان قديمي مبني بر اينكه پرسنل نيروي هوايي ايالات متحده در نزديكي مرز شوروي مشغول انجام پرواز آموزش ناوبري براي پرسنل نيروي هوايي شاهنشاهي ايران بودند و به علت بدي آب و هوا راه خود را گم كرده و سرگردان شده‌اند براي روسها تعريف مي‌شد. در حقيقت امروزه مي‌دانيم كه دست كم دو فروند از اين هواپيماهاي RF-4C درون خاك شوروي توسط شكاري‌هاي روسي سرنگون شده‌اند؛ يكي در سال 1973 و ديگري در سال 1976.برخي جزئيات حادثة سال 1973 امروزه روشن شده‌اند. به تاريخ 28 نوامبر 1973 يك هواپيماي RF-4C نيروي هوايي شاهنشاهي ايران به خلباني سرگرد شكوه نيا و كمك خلباني سرهنگ جان ساندرز به درون حريم هوايي شوروي نفوذ مي‌كند. هنگامي كه هواپيماي RF-4C توسط شكاري ميگ-21 روسي به خلباني سروان گنادي اليسو (Gennady Eliseev) رهگيري مي‌شود، فرار سريعي را با سرعت 1.4 ماخ به سمت مرز ايران آغاز مي‌كند. سرهنگ ساندرز اقدام به رهاسازي فريبنده‌هاي Flare و Decoy مي‌كند و بدين روش از قفل موشك گرماياب جنگنده ميگ بر روي هواپيما جلوگيري مي‌نمايد. سرانجام تمامي ذخيره 54 تايي Flare ها مصرف مي‌شود.جنگند ميگ-21 سرانجام دو موشك R-3S را آماده و به سمت RF-4C آتش مي‌كند اما هر دو به دليل انجام مانور سنگين و هوشمندانه توسط سرگرد شكوه نيا به خطا مي‌روند. به دليل اينكه خلبان فانتوم شناسايي تلاش فروان مي‌كرد تا با انجام گردشهاي بسيار تند، مانع از در تيررس قرارگيري و قفل رادار ميگ شود، سرعت خود را از دست مي‌دهد و بنابراين ميگ-21 اين امكان را مي‌يابد تا به ناگه به هواپيماي ايراني با انجام يك ميانبر، بسيار نزديك گردد. در اين لحظه كاپيتان گنادي اليسو تصميم مي‌گيرد مانع فرار RF-4C شود. وي با انجام مانورهايي هواپيماي خود را از سمت چپ و زير در نزديك اگزوزهاي فانتوم قرار مي‌دهد تا مانع ادامه مسير فانتوم گردد. اما حين انجام يك شيرجه بسيار سريع به سمت فانتومي كه به سرعت در حال گردش و مانور بود به قسمت دم آن برخورد مي‌كند و آن را از جا مي‌كند.


تصويري گرافيكي از برخورد 28 نوامبر 1973 که در یکی از مجلات آن زمان شوروی به چاپ رسیده است

كاپيتان اليسيو بلافاصله درون ميگ متلاشي شده كشته مي‌شود. وي پس از مرگ، مدال قهرمان ملي اتحاد جماهير شوروي را بدست مي‌آورد. سرگرد شكوه‌نيا و سرهنگ جان ساندرز هردو اجكت مي‌كنند و به اسارت روسها درمي‌آيند. آنها همان داستان گم شدن در مرز را بيان مي‌كنند. هواپيماي RF-4C آنها طوري بر روي زمين متلاشي و به هم تنيده مي‌شود كه گويا با سرعت 2 ماخ به زمين كوبيده شده است و تنها چيزهاي بسيار اندكي از آن باقي مي‌‌ماند وگرنه روسها مي‌توانستند مداركي جدي بر عليه خلبانان دست و پا كنند.ايران و شوروي مخفيانه موافقت مي‌كنند تا سرگرد شكوه نيا و سرهنگ جان ساندرز با كارتريج ماهواره جاسوسي شوروي كه به طور تصادفي در ايران فرود آمده است تعويض گردند و خلبانان به ايران بازگردانده شوند. هم سرگرد شكوه نيا و هم سرهنگ ساندرز به دليل اين پرواز نشان شجاعت دريافت مي‌كنند. سرگرد شكوه نيا پس از انقلاب مذهبي در سال 1979 ايران را ترك مي‌كند اما مدتي بعد در سال 1980 به ايران باز مي‌گردد و توسط مذهبيون تيرباران مي‌شود. (روايت اعدام به نقل از متن نوشته شده توسط تام كوپر است.) سرهنگ ساندرز مشغول انجام كارهاي معمول خود مي‌شود و هيچگاه درباره فعاليتهايش در ايران چيزي بيان نمي‌كند.


در طول دهه 1970 و تا پیش از ورود به خدمت شکاری‌های توانمند و پیشرفته اف-14 به نیروی هوایی شاهنشاهی، جتهای شناسایی جاسوسی میگ-25 روسی در ارتفاع بسیار بالا و با سرعت سرسام آور به حریم هوایی ایران تجاوز می‌کردند


در پاسخ به پروازهاي شناسايي ايران بر فراز خاك شوروي، روسها پروازهايي را با جنگنده‌هاي شناسايي MiG-25RBSh به انجام مي‌رسانند. نيروي هوايي شاهنشاهي ايران نيز تلاش مي‌كند با استفاده از جنگنده‌هاي F-4D و F-4E آنها را رهگيري نمايد. سرانجام در سال 1976 يك فروند جنگنده F-4E نيروي هوايي شاهنشاهي موفق مي‌شود يك فروند جنگنده MiG-25RBSh را هدف قرار دهد اما هواپيماي آسيب ديده به هر نحوي كه شده پيش از برخورد با زمين خود را به درون خاك شوروي مي‌رساند. دومين سرنگوني RF-4C بر فراز روسيه در سال 1976 رخ مي‌دهد كه به نظر مي‌رسد پاسخ روسها به هدف قرار دادن ميگ-25 شان بوده باشد.


ورود به خدمت جنگنده‌هاي شكاري بسيار پيشرفته اف-14 تامكت به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، نقطة پاياني است بر پرواز هواپيماهاي جاسوسي ميگ-25 شوروي بر فراز ايران. به ويژه پس از رهگيري موفقيت‌آميزي كه در اكتبر 1978 توسط دو فروند اف-14 نيروي هوايي شاهنشاهي بر فرار درياي خزر انجام پذيرفت و بيش از يك دقيقه رادار تامكتها بر روي ميگ-25 قفل نمود و بي‌شك اجازة هيچگونه انديشه‌اي را به خلبان ميگ نداد.

امروزه بيشتر مسائل در مورد پروژة Dark Gene روشن شده است، اما هنوز هم جاي اميدواري است كه زماني جزئيات بيشتري از اين پروژه و به ويژه سرنگوني دو فروند RF-5A و دومين RF-4C براي عموم آشكار گردد.









Project IBEX

گذری به دوران شکوه و اقتدار نیروی هوایی ایران


پروژه IBEX



هواپیمای جاسوسی ELINT بوئینگ 707 نیروی هوایی شاهنشاهی ایران

پروژة آي‌بكس كه كار مشتركي بود بين سازمان CIA + آژانس اطلاعات ملي آمريكا NSA و ايران، اقدامي بسيار مهمي بود جهت بنا كردن پايگاههاي جاسوسي و انجام يك سري مشاهدات جاسوسي و ايجاد پستهاي شنود در طول مرز مشترك با شوروي به همراه خريداري و عملياتي نمودن تعدادي قابل توجهي هواپيماي شناسايي ...پروژة Ibexپروژة آي‌بكس (به معني مارال يا بز كوهي) در حدود سال 1974 در ايران كليد خورد و هر دو كشور ايالات متحده و ايران به اندازة برابر در اجراي آن سهم داشتند. با اين حال ايران تقريبن تمامي هزينه‌هاي پروژه را كه بيش از 500 ميليون دلار بود به پيمانكار اصلي پروژه يعني كارخانة Rockwell پرداخت نمود. پيش از آنكه كمپاني راكول عهده‌دار ساخت قطعات پروژة IBEX شود، يك پروژة پيشنهاد شده توسط اسرائيلي‌ها از طرف نيروي هوايي شاهنشاهي به دليل ضعيفتر بودن تكنولوژي رد شد.پروژة آي‌بكس كه كار مشتركي بود بين سازمان اطلاعات مركزي (CIA) + آژانس اطلاعات ملي آمريكا (NSA) و ايران، اقدامي بسيار مهمي بود جهت بنا كردن پايگاههاي جاسوسي و انجام يك سري مشاهدات جاسوسي و ايجاد پستهاي شنود در طول مرز مشترك با شوروي به همراه خريداري و عملياتي نمودن تعدادي قابل توجهي هواپيماي شناسايي.تا پيش از انقلاب مذهبي 1979، تعداد پنج ايستگاه جاسوسي بسيار مدرن در شمال ايران وجود داشت: سه ايستگاه به صورت مشترك توسط پرسنل نيروي هوايي شاهنشاهي و نيروي هوايي ايالات متحده اداره مي‌شد و دو تاي ديگري توسط پرسنل سازمان CIA و شايد NSA. ايستگاههاي پرسنل سازمان سيا در نوشهر (سايت شماره 1) و كبكان (سايت شماره 2) قرار داشتند.روشن‌ترين وظائف پنج ايستگاه جاسوسي مستقر در شمال ايران اينها بودند:- شنود مكالمات راديويي و سنجش ميزان ترافيك و جابه‌جايي نيروهاي ارتش سرخ در قسمت جنوب اين كشور (شمال ايران) به ويژة يافتن شواهدي كه نشان‌دهندة فعاليت غيرعادي و زياد نيروهاي نظامي شوروي در وراي مرزها باشد.- آگاهي از آزمايشات موشكي شوروي.- دريافت تصاوير بسيار با كيفيت ثبت شده توسط ماهواره‌هاي جاسوسي آمريكا.پرسنل نيروي هوايي ايالات متحده، ماموريتهاي پروازي ELINT (شنود الكترونيك) خارج از پايگاههاي آمريكا همچون پايگاه اوكيناوا و آلاسكا را به انجام مي‌رساندند. در اين پايگاهها، پرسنل رهگير (Tracksmen) پيام‌هاي هشدار را در مورد مشاهدة موشكهاي اتمي شوروي به آگاهي مي‌رساندند. اين سايتها بسيار پيچيده بودند به طوري كه (Stansfield Turner) آنها را سيستم‌هاي ساخته شده براي قرن 21 ام توصيف كرد.

دریادار استانسفيلد ترنر، رئیس پیشین سازمان سیا

برخي از قسمتهاي نيروي هوايي شاهنشاهي ايران درگير پروژة IBEX بودند و وظيفة تأمين دفاع هوايي براي اين پنج پايگاه را برعهده داشتند. دورتادور تمامي پايگاهها با چندين لايه سيم خاردار و ميدانهاي مين پوشش داده شده بود و پرسنل نگهباني نيروي هوايي شاهنشاهي قادر بودند به سرعت پرسنل غيرمجاز از ورود به داخل ايستگاه را شناسايي و از آنجا دور نمايند.

هواپيماي تاریخی و ارزشمند DHC-4 Caribou که تا مدتی پیش با رنگ آمیزی تاریخی و ارزشمند IIAF در محل نمایشگاه هوایی تهران وجود داشت و اکنون با رنگ آمیزی فاجعه آمیز مجدد، به دفتر کار یک شرکت بیمه تبدیل شده است!


به جز اينها، دو فروند هواپيماي DHC-4 Caribou از نوع برخاست كوتاه (STOL)، جهت فراهم آوري امور لجستيكي اين پايگاهها خريداري شده بودند و پرسنل را به پايگاههاي دوردست پروژه ترابري مي‌كردند. چنين چيزهاي بسيار جالب به نظر مي‌رسند، اگرچه پرسنل نيروي هوايي شاهنشاهي هرگز هواپيماهاي DHC-4 را به كار نگرفتند اما يكي از اين هواپيماها هنوز در محل موزة اين نيرو در پايگاه مهرآباد تهران با رنگ‌آميزي كامل نيروي هوايي شاهنشاهي وجود دارد. سرنوشت ديگر هواپيماهاي DHC-4 روشن نيست.برنامة اصلي پروژة IBEX بر روي دو هواپيماي بوئينگ 707 نيروي هوايي شاهنشاهي و دو فروند از شش فروند هواپيماي گشت دريايي P-3F Orion نيروي دريايي شاهنشاهي پياده گرديد و آنها براي وظيفة ELINT تغيير داده شدند. با اين حال به جاي استفاده از هواپيماهاي P-3F Orion، نيروي هوايي شاهنشاهي تصميم گرفت تا چهار فروند هواپيماي هركولس از نوع C-130E/H را خريداري نمايد. زيرا آنها قادر بودند ضمن اينكه دستگاههاي حساس و پيچيدة ELINT را بار زده‌اند، از باندهاي غيرآماده و خاكي واقع در ارتفاعات زياد نيز برخاست نمايند. دگرگوني چهار هواپيماي هركولس C-130E/H در بخش گرينويل از كارخانة لاكهيد همزمان با يك فروند بوئينگ B707-3J9C نيروي هوايي شاهنشاهي با تجهيز به سيستم‌هاي بسيار پيشرفتة الكترونيكي، در سال 1975 آغاز شد.


هواپيماي هركولس سي-130 جاسوسي نيروي هوايي شاهنشاهي ملقب به خفاش

هر هواپيماي هركولس كه به ادوات مرتبط با پروژة IBEX مجهز شده بود، تعداد 13 جايگاه اپراتور داشت. هر زيرسيستم ELINT نصب شده در هركولس‌ها قادر بود فرستنده‌هاي الكترونيكي همچون رادار، سايتهاي پرتابگر موشكهاي سام، بي‌سيم و ... در فواصل بسيار دور را شناسايي و طبقه‌بندي كند. در كنار زيرسيستم‌هاي ELINT، يك دوربين عكاسي پرقدرت با زاوية ديد اريب و عمودي نيز به عنوان جزئي از سامانه‌هاي ELINT وظائف تجسس و شناسايي را كامل مي‌كرد.

دگرگوني‌ها مورد نياز در هركولس‌ها نيازمند گسترش و تقويت سازه دروني هواپيماها جهت نصب ادوات ويژة الكترونيكي بود كه شامل نصب آنتن‌هايي با طيف‌هاي كاري گوناگون بر روي بالها و بدنه، يك جهت‌ياب آرايه‌اي قابل جمع شدن در زير بدنه و يك جايگاه ويژه و بزرگتر شده به شكل پاد (غلاف يا جايگاهي الكترونيكي كه در بيرون هواپيما نصب مي‌شود) در قسمت زيرين دو موتور انتهايي بالها مي‌گرديد. هركولس‌هاي پروژة IBEX، به همان خوبي كه قادر بودند وظيفة ديده‌باني و ذخيرة داده‌هاي راديويي و سيگنالهاي راداري روسها را انجام دهند، به دوربين‌هاي عكاسي با فاصلة كانوني بسيار بلندي جهت تصويربرداري از فرستنده‌هاي راداري روسها از ارتفاعات بسيار بالا مجهز بودند.


هواپيماي Aero Commander-560

بر اساس برخي گزارشها، قسمتي از قطعات و تجهيزات مربوط به پروژة IBEX دست كم درون دو فروند هواپيماي متعلق به هوانيروز ارتش شاهنشاهي از نوع Aero Commander-560 نيز نصب شده بودند. بايد توجه كنيد كه هر دو گونه هواپيماي C-130 و Aero Commander-560 در اوايل دهه 1970 به طور گسترده در پروازهاي جاسوسي - شناسايي در نزديك مرز شوروي به كار گرفته شدند.جدا از جستجوها و ديده‌باني‌هايي كه براي آزمايشات موشكي اتحاد شوروي انجام گرفتند، ارتش شاهنشاهي ايران به وسيلة سيستم‌هاي IBEX، كار شناسايي و مكان‌يابي، جستجو و تعيين هويت و همچنين تشخيص سيگنالهاي راداري را كه سرچشمه‌شان كشورهاي همسايه و به ويژه عراق بودند به انجام مي‌رساند.با اين حال پس از نصب تجهيزات IBEX در ايران، خبري پخش شد مبني بر اينكه شاه فقيد از كيفيت و كاركرد تجهيزات راضي نيست و بدين جهت كمپاني راكول از كارشناسان سازمان سيا جهت بهبود كاركرد ادوات كمك گرفت. به جز اينها، در مرحلة بسيار ابتدايي پروژه، نگراني‌هاي شديدي در واشينگتن و ساير مراكز سياسي آمريكا پخش شد زيرا كمپاني راكول برخي از كارشناسان سابق سازمان اطلاعاتي NSA را جهت آموزش به پرسنل ارتش شاهنشاهي به كار گرفته بود كه بعضي از آنها پس از كار با تجهيزات مورد نظر در داخل آمريكا، دچار اختلالات و بيماري شده بودند.تاكنون نحوة حل مشكلات پيش آمده با IBEX مشخص نشده است اما به هر حال سيستم عملياتي شد و تمامي چهار هواپيماي هركولس C-130H پروژه كه به نام مستعار خفاش شناخته مي‌شدند پيوسته در نزديكي مرز با شوروي پرواز داده شدند. اين هواپيماهاي جاسوسي سي-130 (خفاش) به همراه پنج ايستگاه زميني، تحت فرماندهي تيمسار عبدالله عصرجديد، قسمت مهمي از واحد الكترونيك هوايي شناسايي نيروي هوايي شاهنشاهي را تشكيل داده و مابقي واحدها، دو اسكادران مستقل از هواپيماهاي شناسايي - جاسوسي RF-4E و RF-5A بودند. تماي خفاش‌ها و تنها هواپيماي بوئينگ 707 اين پروژه در حالت عادي در پايگاه هوايي مهرآباد تهران استقرار داشتند اما پايگاههاي برجسته و مهمي نيز به عنوان پايگاههاي پيشرو در تبريز و همدان و احتمالن در ساير جاها همچون شيراز و زاهدان نيز به خوبي قادر به سرويس‌دهي بودند.

در اكتبر 1978، هواپيماي ELINT بوئينگ 707 با اسكورت دو شكاري اف-14 تامكت نيروي هوايي شاهنشاهي مجهز به موشكهاي فونيكس، يك فروند ميگ-25 شناسايي شوروي را از فاصلة 200 كيلومتري بر فراز درياي خزر رهگيري مي‌كنند

اگرچه امروزه يقين حاصل شده است كه هواپيماهاي شناسايي در ده‌ها ماموريت عملياتي پرواز داده شده‌اند، اما تنها در مورد يك عمليات برخي جزئيات روشن شده است: به تاريخ اكتبر 1978، هواپيماي بوئينگ 707 ويژة شنود با اسكورت دو شكاري اف-14 تامكت نيروي هوايي شاهنشاهي، يك فروند ميگ-25 شناسايي شوروي را بر فراز درياي خزر رهگيري مي‌كنند. اين رهگيري و قفل رادار، بي‌هيچ مشكلي از فاصله‌اي بي‌اندازه دور (200 كيلومتر) انجام گرفت و به پرسنل سازمان سيا همانند برخي از پرسنل نيروي دريايي ايالات متحده اجازه داده شد به قسمتي از نتايج عملكرد رادار اف-14 تامكت در اين رهگيري كه حاوي نكات بسيار مهم و حساسي بود دست پيدا كنند.

با سقوط حكومت شاه فقید و شعله كشيدن عقايد افراطي و بیمارگونه ی ضدآمريكايي در اواخر سال 1978 و اوايل 1979، با تأسيس جمهوري اسلامي به رهبري خميني، به سرعت نقطة پاياني بر هر دو پروژه نهاده شد

اينكه پس از انقلاب مذهبي چه بر سر اين سايتهاي مهم آمد، هنوز مشخص نشده است اما با توجه به برنامه‌هاي پيش‌بيني شده براي چنين مواقعي، من گمان مي‌كنم هر دو سايت متعلق به سازمان سيا به ويژه تجهيزات درونشان، پيش از رفتن پرسنلشان به سمت تركيه، تمامن نابود شده‌اند. اطمينان دارم كه پس از انقلاب مذهبي، هواپيماهاي اين پروژه، مشكل اساسي براي تهية قطعات يدكي داشته‌اند اما جدا از تنها هواپيماي DHC-4 Caribou كه در موزة نيروي هوايي در مهرآباد جاي گرفته است، هيچكس اطلاعي از سرنوشت مابقي آنها ندارد. با كنار هم قرار دادن دانسته‌هاي پراكنده‌اي كه تاكنون بدست آمده‌اند، آشكار شده است كه هر دو پروژه كاملن موفقيت‌آميز بوده‌اند و اگر ادامه يافته بودند، بيش از يك ريسك و پروژة پرخرج سودمند مي‌شدند.


تنها عضو زندة پروژة IBEX، هواپيماي ELINT يا همان بوئينگ 707 ويژة شنود الكترونيكيBoeing 707-3J9C به شماره سريال پيشين 8316 - 5 و رجيستري 20834 مي‌باشد كه گويا هنوز هم پرواز مي‌كند. اين هواپيما در سال 1975 در بخش گرينويل به سيستم‌هاي الكترونيك مجهز شد و از پيكربندي استاندارد خود كه ترابري و سوخترسان بود خارج گرديد. پس از تغيير پيكربندي اين هواپيما، تعداد 13 جايگاه ويژة اپراتورهاي سيستم‌هاي الكترونيك در آن تعبيه گرديد. زيرسيستم ELINT نصب شده در اين هواپيما قادر به كشف و طبقه‌بندي فرستنده‌هاي الكترونيك اطرافش بود. به همراه اين سيستم، يك دوربين عكاسي پرقدرت با ديد اريب و عمودي در پشت يك درب چهارگوش در قسمت دماغة هواپيما نصب شده بود. گيرنده‌هاي ELINT نيز در قسمت صيقلي ريشة بال قرار گرفته بودند.در طي دوراني كه اين بوئينگ 707 در پروژة IBEX شركت مي‌كرد، پروازهايي فراواني در ارتفاع بالا و سرعت زياد در نزديكي مرز با شوروي جهت جمع‌آوري داده‌هاي مربوط به فعاليتهاي راداري و سيستم‌هاي دفاع هوايي روسها جهت يافتن روزنه‌هاي فاقد پوشش راداري به انجام رساند. در صورت وقوع جنگ جهاني سوم، اين روزنه‌ها جهت نفوذ بمب‌افكن‌هاي سنگين بي-52 مي‌‌توانستند مورد استفاده قرار بگيرند.



اين هواپيما اكنون در اختيار پايگاه يكم نيروي هوايي در فرودگاه مهرآباد تهران قرار دارد. هيچ نوشتة خاصي بر روي اين هواپيما مشاهده نمي‌شود و به نظر مي‌رسد هنوز همان وظيفة گردآوري داده‌هاي ELINT را به انجام مي‌رساند. با اين حال هنوز آشكار نيست كه آيا سيستم‌هاي گيرندة آن به طور پيوسته به‌روز شده‌اند يا خير.اگرچه ايرانيان همواره علاقه دارند اينطور نشان دهند كه نيروي هوايي و توانمندي‌هاي الكترونيكي كاملن پيشرفته‌اي دارند اما در حقيقت آنها با فاصلة بسيار زيادي در پشت سر غرب قرار دارند مگر اينكه تكنولوژي مورد نيازشان را به نحوي بدست آورده باشند يا احتمالن به وسيلة مهندسي معكوس، يك سيستم تا حدي امروزي ELINT را توانسته باشند بسازند، هرچند كه توانمندي آنها در ساخت چنين تجهيزاتي بسيار محدود خواهد بود.


به تاريخ سوم ژوئن 1973، برابر 13 خرداد 1352، اعضاي گروهك تروريستي سازمان مجاهدين خلق، كارشناس زبدة آمريكايي درگير در پروژة IBEX يعني سرهنگ هاوكينز را در منطقة قيطرية تهران در مقابل منزل مسكوني‌اش ترور كرده و به قتل مي‌رسانند. گروهك تروریستی - مذهبي «موحدین» به وسیلة چند تن از متعصبین مذهبی تهي‌مغز در اهواز تشکیل شده بود و «حسین علم الهدی» و «کیاوش» از جمله موسسین این سازمان آدمكشي به شمار می‌رفتند. این تروریستها، در راستای اقدامات نظامی و براندازی حکومت شاه، به چند رشته عملیات مسلحانه دست زدند. حمله به کنسولگری عراق در خرمشهر، ترور پل گریم کارشناس نظامی آمریکایی درگير در پروژة IBEX، انفجار شهربانی اهواز و از همة اینها فجیع‌تر، آتش‌سوزی و قتل عام صدها نفر در سینما رکس آبادان از جمله افتخارات این سازمان جهنمی به شمار می‌روند.

دوشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۸

خواهران کرایه ای !

یک ائی میل وارده


در حکومت اسلامی، هدف، وسیله را توجیه می کند!



خیلی کنجکاو بودم بدانم این خواهران کرایه‏ای دارای چه شخصیتی هستند؟ چگونه و توسط چه نهادها و سازمانهایی به کارگیری می‏شوند؟ چقدر دستمزد می‏گیرند؟ از چه قشر و طبقه اجتماعی و اقتصادی هستند ؟ برای همین به سراغ ... که در پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب (فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ) شاغل است رفتم. بعد از گپ و گفتگویی کوتاه چند تا از عکسهای این خواهران کرایه‏ای را که در گوشی موبایلم بود به ایشان نشان دادم و پرسیدم جریان اینها چیست؟ یک لبخندی زد و گفت می‏خواهی ازدواج کنی؟ گفتم اولن نه در ثانی خدا نکند روزی بخواهم با همچین افرادی (از نظر شخصیتی) ازدواج کنم فقط می‏خواستم بدانم اینها با این سر و وضع چطور در این مراسمها شرکت می‏کنند و با وجود تضادهای ظاهری که با حکومت اسلامی دارند از این حکومت طرفداری می‏کنند.


ایشان گفتند ما به اینها می‏گوییم خواهران پورسانتی یا مامور دو صفر ول!!! بیشتر این زنان و دختران به جرمهایی مثل فرار از خانه، اعتیاد به مواد مخدر، روسپیگری و سرقت و.... دستگیر می‏شوند و بعد از تشکیل پروند و تحقیقات مقدماتی و سپس دادسرا و صدور حکم در دادگاه به زندان و بندهای مربوط به زنان فرستاده می‏شوند. در زندان از بین این زنان، افرادی را که دارای تحصیلات و ضریب هوشی بالاتر هستند و یا پیش‏بینی می‏شود بعد از آزادی دوباره به کارهای خلاف روی می‏آورند شناسایی کرده و به آنها پیشنهاد همکاری می‏شود که بعد از آزادی از زندان برای آن نهاد مربوطه (وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه، پلیس آگاهی، پلیس امنیت و ... ) کارکنند و بیشتر این زنان هم قبول می‏کنند؛ چون هم خانواده و شوهر درست و حسابی ندارند و هم کاری که حقوق مکفی داشته باشد در اختیارشان قرار نمی‏گیرد.


سپس ادامه داد : برای نمونه همین اداره ما (پلیس اطلاعات و امنیت عمومی فاتب) از این دختران و زنان به عنوان طعمه برای نفوذ به شرکتهای هرمی (گلد کوئستی) و خانه‏ها و باندهای فساد و فحشا و شناسایی دختران فراری و معتاد در پارکها و خیابانها و ... استفاده می‏کند و چون خودشان قیافه آنچنانی دارند، کسی بهشان شک نمی‏کند ولی چون شخصیت سالمی ندارند و به خاطر پول این کارها را می‏کنند باید دائمن تحت کنترل باشند وگرنه زیر آبی می‏روند و می‏خواهند ما را دور بزنند.


از ایشان سوال کردم خوب اینهایی که گفتی کارشان جاسوسی و خبرچینی هست چه ربطی دارد که توی مراسم تظاهرات حکومتی شرکت می‏کنند و عکس خمینی و خامنه‏ای را بالا می‏برند و در مصاحبه تلویزیونی حرفهای رژیم را میزنند؟ ایشان گفت خوب اداره ما از این خواهران کرایه‏ای می‏خواهد که کار خبرچینی و اطلاعاتی انجام بدهند ولی نهادهایی مثل اطلاعات سپاه یا وزارت اطلاعات یا حتا حراست صدا و سیما بنا به اهدافشان می‏توانند از این افراد در جهت انجام مقاصد سیاسی و عقیدتی استفاده کنند؛ کافی هست قبل از یک مراسم دولتی، یک برگه نوشته به آنها بدهند و از ایشان بخواهند آن را حفظ کرده و سپس جلوی دوربین صدا و سیما تکرار کند و اینگونه به بیننده القا کنند که زنانی با قیافه‏های آنچنانی هم طرفدار رژیم هستند.


ایشان در ادامه گفت: همانطور که بسیج یا سپاه از اراذل و اوباش معروف و شناسنامه‏دار به عنوان نیروی لباس شخصی و چماقدار استفاده می‏کند، از بین این زنان ویژه هم می‏تواند در جهت مقاصدش استفاده کند و یک موردش هم همان زنی بود که ادعا می‏کرد زن صیغه‏ای عطاالله مهاجرانی است و از وی در دادگاه خانواده شکایت کرده بود که بعدن معلوم شد یک پروژه طراحی شده از سوی دستگاه اطلاعات موازی بوده است و عقیم ماند.


در انتها ایشان به من پیشنهاد کرد از اینگونه زنان دوری کنم چون هم خودشان خطرناک هستند و هم معمولن چند لات و لوت به عنوان بادی گارد همیشه همراه اینها هستند که مصونیت قضایی هم دارند و از کشتن کسی هم ابدن باکی ندارند.

شنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۸

گام به گام به سوی آزادی وطن از چنگال پس مانده های اعراب

با گذشت سال 2009 مهلتی نیز که ایالات متحده به حکومت اسلامی ایران در مورد برنامه های جاه طلبانه ی اتمی داده بود به پایان می رسد و پرزیدنت اوباما باید آستین ها را بالا بزند و قاطعیت خود را در عمل نیز نشان دهد. آن چه در ایران گذشته و می گذرد، یکی از دلمشغولی های عمده ی جامعه جهانی در سال میلادی نو خواهد بود که از دیروز (جمعه) آغاز شده است. این دلمشغولی در دو جهت موازی سیر می کند: یکی آن که آیا در سالی که آغاز کرده ایم، ملت ایران به آرمان ملی خود خواهد رسید و از غل و زنجیر این حکومت عرب پرست، مردم ستیز، عوامفریب، بیگانه به فرهنگ ایران و ستیزگر با منافع ملی ایران رهایی خواهد یافت؟ نکته دوم آن که آیا فشارهای جهانی خواهد توانست به تلاش حکومت اسلامی ایران برای دستیابی به تکنولوژی بمب هسته ای پایان بخشد و یا دنیا ناچار خواهد شد تنها گزینه باقی مانده را که همانا گزینه نظامی است به کار گیرد.


پرسش آن است که آیا سخت تر کردن تحریم ها علیه حکومت اسلامی، خواهد توانست نظام را از برنامه هایش باز دارد و یا به عکس، رژیم با این ادعا که وضع اضطراری برقرار است، بر سرکوب ملت بی دفاع خواهد افزود و همزمان به تلاش برای رسیدن به برنامه های بی پایان و جاه طلبانه ی اتمیش را ادامه خواهد داد با این تصور که اگر روزی به تکنولوژی ساخت بمب اتمی دست یابد، دیگر هیچکس در دنیا جرات نخواهد کرد به سرکوب ددمنشانه مردم بی پناه در ایران اعتراض کند و یا به سران رژیم بگوید که بالای چشمشان ابروست!

برخی بر این باورند که اگر تحریم ها جدی شود و اداره کردن امور در ایران فلج گردد، مردم در مبارزه علیه رژیم منفور اسلامی دلگرم تر خواهند شد و حاکمان بر ایران ته مانده مشروعیت و مقبولیت خود را نیز از دست خواهند داد. آنها یادآوری می کنند که اعتصابهای طولانی در دوران رژیم پیشین و مختل شدن زندگی مردم و اداره کردن کشور در آن ایام، یکی از علل عمده فروپاشی بود و همین روند اکنون می تواند تکرار شود. در سالی که آغاز کرده ایم، مشکلات و مصائب بزرگ دیگری نیز وجود دارد که امنیت و آرامش جهانی را به خطر می اندازد و دولت های مسئول جهان موظفند با آنها رویارویی کنند.

در کنار مساله اتمی ایران، شاید بزرگترین دلمشغولی دیگر دنیا بحران افغانستان و عراق و یمن و اصولن کل خاورمیانه، در کنار قدرت گرفتن بنیادگرایان تهی معز اسلامی و ستیزجویانی باشد که دین مبین اسلام را به حربه ای برای پیشبرد مقاصد فتنه گرانه خویش مبدل ساخته اند. ولی بیش از هر کشور دیگر دنیا، سالی که آغاز کرده ایم ممکن است برای ملت مظلوم ایران و درباره برنامه های اتمی آن کشور سرنوشت ساز باشد.

به خوبی احساس می شود که حکومت منفور، از ادامه اعتراضهای مردمی و تظاهرات خیابانی به شدت نگران شده است. حکومت تصور می کرد که پس از تحریف شدید نتایج انتخابات ریاست جمهوری و بر کرسی نشاندن دوباره احمدی نژاد، طرفداران موسوی و کروبی و دیگران مدتی اعتراض خواهند کرد و بالاخره ناچار به خاموشی خواهند شد و اوضاع به روال عادی باز خواهد گشت. این دقیقن همان روندی بود که در انتخابات پنج سال پیش ریاست جمهوری و هنگامی رخ داد که به عللی بسیار هاشمی رفسنجانی را کنار زدند و ریاست را نصیب فرد گمنام، بی کفایت و نالایقی به نام احمدی نژاد کردند. در آن روزها، آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: شکایت خود را به پروردگار عالم می برد، زیرا در روی کره زمین کسی نیست که به اعتراض او توجهی کند.

بدین سان، از همان دوران معلوم شد که علی خامنه ای، به جای آن که شاهین ترازو باشد و خود را مافوق جناح ها قرار دهد، به زیر بال جناح احمدی نژاد پناه برده و خود را در حمایت سپاه پاسداران و تندروهای رژیم قرار داده و به یک اشتباه سیاسی خطرناک دچار شده که در نهایت فروپاشی رژیم را به دنبال خواهد آورد. امروز حکومت ایران، هم از داخل و هم از خارج زیر فشارهایی قرار گرفته که اگر تداوم یابد و بیشتر شود، بی تردید برافتادن حکومت را نزدیکتر خواهد کرد.. نه تنها ملت ایران به پا خاسته و حق خود را طلب می کند و فریاد "مرگ بر دیکتاتور" سر می دهد، بلکه کشورهای جهان نیز برای پایان بخشیدن به مسائل اتمی رژیم ضرب الاجل تعیین کرده اند و از آنجا که این مهلت سپری شده، به تلاش برای سخت تر کردن تحریم ها پرداخته اند.

آخوند مزدور احمد علم الهدی امام جمعه مشهد نیز روز چهارشنبه درتجمع هواداران حکومت به وقایع عاشورا در تهران معترضان را بزغاله و گوساله خطاب کرد در حالی که کافر همه را به کیش خویش می پندارد و خود بیشترین لیاقت داشتن این صفات را دارد

سالیان دراز مردم ایران متهم می شدند که به خواب رفته اند و در برابر نظام سرکوبگر، سرتسلیم و تعظیم فرود آورده اند و بندگی و بردگی نظام را پذیرفته اند و از به پاخیزی هراس دارند و اهل مبارزه نیستند. ولی شش ماه پیش دیدیم که تا چه حد این ارزیابی نادرست بوده و چگونه مردم ایران با هشیاری و درایت قابل تحسین موقعیت مناسب را تشخیص دادند و به خیابانها آمدند و اعتراض خود را فریاد کردند و شهدای فراوانی نیز در راه آزادی وطن از چنگال پس مانده های اعراب 1400 سال پیش دادند. دیدیم که حتا بدون یک رهبری قاطع و منسجم، مردم راه خود را می یابند و بهترین شیوه مبارزه را تشخیص می دهند و تاکتیکهایی را در پیش می گیرند که موجب فرسودگی رژیم آدمکش می شود و کمترین بها را از مردم می طلبد.


درست است که در هفت ماهی که از انتخابات جعلی می گذرد، حدود دویست تن از پیکارگران راه آزادی جان خود را از دست داده اند و درست است که در طول سی سال و اندی حکومت سرکوبگر، هزاران نفر ایرانی قربانی زیاده خواهی ها و سرکوبگری های حکومت منفور اسلامی شده اند و تنها در تابستان و پائیز 1367 پس از پایان جنگ با عراق، بیش از سه هزار نفر را بدون محاکمه و بی گناه اعدام کردند، ولی مردم ایران با تداوم تلاش خود در ماههای اخیر، نشان داده اند که همچنان مصمم به ادامه پیکار هستند و خسته نشده و هراس آن ها را فرا نگرفته است. همین واقعیت که رژیم منفور به بیشترین تلاشهای خود دست می زند، تا خیزش اصیل مردم ایران را تخطئه کند و آن را به انگلیس و آمریکا و مجاهدین و منافقین و اسرائیل نسبت دهد، نشان از هراس عمیق حکومت از ادامه اعتراض های مردمی دارد. آنان بی شرمانه، خیزش مردم ایران را به بیگانگان نسبت دادند و مردم را "خس و خاشاک" نامیدند و حتی "گوساله و بزغاله" خطاب کردند و "اوباش و اراذل" لقب دادند؛ ولی همین بی ادبی و توهین نشان می دهد که تا چه حد آنان دچار نگرانی هستند و نسبت به احتمال فروپاشی حکومت کثیف خود بیمناک می باشند.

اعتراضهای جهانی علیه حکومت ایران نشان داد که از این پس دنیا نسبت به سرکوبگری های رژیم منفور اسلامی علیه مردم ایران بی اعتنا نمی ماند. نه تنها ایالات متحده و فرانسه و آلمان زبان به انتقاد گشودند، بلکه ایتالیا از همه کشورهای اروپایی خواستار شد حکومت ایران را قاطعانه محکوم بداند و شورای حقوق بشر سازمان ملل و شخص دبیرکل نیز زبان به اعتراض گشودند. واکنش های گسترده جهانی، تأیید کننده این ارزیابی است که هر اندازه ملت ایران کوشاتر و آماده پرداخت هزینه کلان تر باشد، دنیا نیز از تلاش آن مردم حمایت بیشتری خواهد کرد و دولتهای جهان از رژیم غاصب حاکم بر ایران فاصله خواهند گرفت. این بار حتا روسیه نیز که به دلارهای نفتی ایران چشم طمع دارد و بیت المال ایرانیان را به فراوانی غارت کرده، به اعتراضهای جهانی علیه سرکوبگری های رژیم آدمکش پیوست که این در واقع، نشان پیروزی ملت ایران است.

پس از پایان تعطیلات سال نو، قرار است ابرقدرتهای جهان تلاش بین المللی را برای رویارویی با خطر اتمی شدن ملایان مکار در ایران از سر بگیرند. پرزیدنت اوباما یک سال تمام حکومت ایران را به آزمون گذاشت و شکیبائی بسیار نشان داد، تلاش های آشتی جویانه کرد، امتیاز داد، خوشرویی کرد و حتا هشدار داد، ابروی اخم به هم کشید و نتیجه نگرفت. امروز با گذشت یک سال، رئیس جمهوری جدید ایالات متحده، در رابطه با ایران در همان نقطه ای قرار دارد که پرزیدنت جورج واکر بوش به آن رسیده بود و این یعنی آنکه با حکومت اسلامی ایران نمی توان به تفاهم رسید، نمی توان کنار آمد، نمی توان مماشات کرد و تنها یک راه وجود دارد و آن ادامه فشار بین المللی و به همراه آن، پشتیبانی عملی از ملت ایران و پیکار شهروندانه آن است. امروز پرزیدنت اوباما بداند که حیثیت شخصی او و موقعیت بین المللی ایالات متحده به آزمون گذاشته شده است. او یک سال تمام مماشات کرد، چند بار ضرب الاجل گذاشت و امروز همه مهلت ها و بهانه ها تمام شده و هنگام عمل فرا رسیده است. به پرزیدنت اوباما می گوئیم که مبادا مخالفت چین و عدم آمادگی روسیه را برای جدی تر کردن تحریم ها بهانه قرار دهد و به ترفند بازی و وقت کشی حکومت ایران گردن نهد و اجرای اقدامات قاطعانه را به فردا موکول کند. وقت به سرعت از دست می رود. حکومت اسلامی در راه اتمی شدن و سرکوب وحشیانه مردم دو اسبه به پیش می تازد و در این راه مردم آزادیخواه بی دفاع را به شدت سرکوب می کند و ایرانیانی را که تنها خواسته آنان مردمسالاری و رفاه و نیکبختی است به گلوله می بندد. امروز حتا مسئله اتمی ایران در برابر جنایات فجیعی که رژیم فاسد جنایتکار علیه مردم مرتکب می شود رنگ می بازد.

آقای اوباما، بدانید! رژیمی که این چنین بی رحمانه مردمان کشور خویش را به گلوله می بندد، فردا اگر بمب اتمی داشته باشد به پرنده و چرنده نیز رحم نخواهد کرد. آستین بالا زنید! یک جبهه متحد جهانی به وجود آورید که از حقوق ملت ایران عملن دفاع کند و حتا اگر چین و روسیه هم دست یاری ندهند، خود تحریمها را همراه با اروپائیان شدیدتر کنید و بدانید که دعای خیر ملت ایران را نیز در پی خواهید داشت و آنگاه شایسته واقعی جایزه صلح نوبل خواهید بود.

این کلیپ زییا را در همین زمینه ببینید.

جمعه، دی ۱۱، ۱۳۸۸

ارتش ایران، خار چشم دیکتاوری ولایت مطلقه فقیه

ارتش ايران خاری در چشم نظام دیکتاتوی ولايت مطلقه فقيه
با ياد و خاطره شهدا و دلاوران نيروهای سه گانه ارتش


پس از انقلاب، با وجود اميدي که براي بهبود ساختار ايران در مردم پديد آمده بود، فرقه‏ای که بعدها ساختاری مافيايی يافت، با استفاده از دين و نفوذ روحانيت با همکاری مجموعه‏ای از نيروهايی که حق حاکميت را از آن مردم نمي‏دانستند و هنوز هم نمي‏دانند و نقشی در اداره امور برای آنها قائل نيستند و تنها حضور آنها را در صحنه، وسيله‏ای برای به قدرت رسيدن و مشروعيت بخشيدن به نظام سلطة خود به حساب می‏آوردند، با دست زدن به ترفندهای گوناگون، ارکان قدرت را در ايران بدست گرفت و استبداد خشنی را بر مردم ايران حاکم کردند و بر جان و مال و ناموس آنها حاکم شدند. از جمله اين ترفندها، تضعيف ارتش بود که با پيوستن به انقلاب مردم و پس از حمله و تجاوز عراق به ايران، با حماسه آفرينی‏ها در دفاع از خاک ميهن، به يک ارتش ملی تبديل شد. فرقه ياد شده، بر آن بود که با جانشين کردن سپاه پاسداران به جای ارتش، سپاه را به عنوان يکی از ارکان استبداد در اختيار داشته باشد.

اين مجموعه، اعم از روحانی و غير روحانی، اصلاح طلب و اصولگرا و ... با تمام اختلافاتی که ممکن است بر سر تقسيم قدرت و به تاراج دادن منابع و ثروتهای ملی، از مادی و معنوی، کانی و معدنی، اجتماعی و سياسی در درون خود داشته باشند، در يک چيز مشترکند و آن پيروی از خط و مشی خمينی است و همه خط امامی‏اند. اما گاه گاهی دسته‏ای، دستة ديگر را به عدول از خط امام متهم مي‏کند و آن دسته، به ناچار ياد آور ميشود که نه، ما همچنان در آن خط و ربطيم!. يکی از مشخصه‏های خط امامی‏ها که وجه مشترکشان با خمينی نيز هست، نقض عهد و قدرناشناسی و دروغ‏گويی است. خمينی در آستانه پيروزی انقلاب، متنی را خطاب به امرا و سران ارتش به خط خويش نگاشت و توسط زنده ياد داريوش فروهر برای آنها فرستاد؛ وي نه تنها به آنها تامين، بلکه قول همکاری داد. وی خطاب به ارتشيان اينچنين نوشت:

3 ربيع الاول ۹۹
بسم الله الرحمن الرحيم
ارتش معظم ايران، افسران محترم، درجه داران، سربازان، اعزهم الله تعالی
با ابراز احترام، خاطر نشان مي‏کند از نظر ملت بزرگ ايران، شورای سلطنتی و مجلسين و دولت ناشی از آنها غيرقانونی و فاقد اعتبار ملی است و چون ارتش از ملت و ملت از ارتش است، پشتيبانی هر يک از ديگری از وظايف ملی است. لازم است به احترام ملت و رای قاطع آن، ارتش خود را از دولت غاصب برکنار و اين مطلب را اعلام کند. اينجانب به واسطة رهبری مبتنی بر حکم شرع و آراء اکثريت قريب به اتفاق ملت، دولت موقت را برای تشکيل مجلس مؤسسان و ديگر امور مقدماتی معرفی مي‏کنم تا ارتش محترم به وظيفة قانونی و ملی خود رفتار نمايد و انشاالله تعالی به ناسامانيها و آشفتگی‏ها خاتمه داده شود. مطمئن باشيد در صورتيکه به وظيفة ملی و قانونی خود عمل نمائيد، ملت و دولت ناشی از آن، در احترام و پشتيبانی شما کوشا خواهد بود. لازم به تذکر نيست که در اين موقع حساس و خطير، اختلاف کلمه موجب انهدام ارکان کشور خواهد شد و همه ما مسئول آن هستيم.
والسلام عليکم. روح الله الموسوی الخمينی


بنا بر اين نامه، خميني به ارتشيان اطمينان داد که در صورت عمل به وظيفه قانونی و ملی خود، ملت و دولت ناشی از آن، در احترام و پشتيبانی از ارتش کوشا خواهند بود. جز معدودی، اکثريت نيروهای ارتش به جنبش مردم پيوستند. اما خمينی هنگامی که به قدرت رسيد، خلاف عهد خود، فرمان به دستگيری همراه با محاکمات برق‏آسا و اعدام تعدادی از آنها داد و در ستاد او در بازسازی استبداد، يعنی حزب جمهوری اسلامی، طرح انحلال ارتش، آماده و به شورای انقلاب پيشنهاد شد. تشکيل ارتش موازی، يعنی سپاه پاسداران انقلاب و سپس کودتای نوژه (ماجراي 18 تير 1359) اين فرصت را در اختيار استبداد خواهان قرار داد تا با تشکيل دادگاه انقلاب و دادستانی ارتش به رياست ريشهری و دستياران او، به از پاشيدگی ارتش کمر بربندند.

تیمسار خلبان شهید امیرحسین ربیعی (آخرین فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی)


جبهه زمينی به ايران حمله کرد و آغازگر جنگی خانمانسوز برای دو کشور ايران و عراق شد. امروز پس از قريب سی سال و تسلط سپاه و مافيای حاکم بر آن بر نيروهای مسلح، مظلوميت ارتش چند برابر شده است و انگار نه انگار که دفاع سلحشورانه و شبانه‏روزی آنها در آغاز جنگ بود که نيروهای تجاوزگر را زمين‏گير و سپس به عقب راند. امروز در رسانه‏های دروغ‏پرداز و وابسته به نظام ولايت فقيه، مطالبی درج مي‏شود و نيز افرادی از سلک پاسداران که در آغاز جنگ، از فنون نظامی و جنگی اصلن بهره‏ای نبرده بودند و بعضن در ادامة جنگ و ويراني‏های ناشی از آن مسئوليت بزرگی به گردن دارند، به نام فرماندهان جنگ، در پناه سانسور اظهارنظرهايی مي‏کنند و دروغ‏هايی مي‏گويند که فقط از خط امامی‏ها برمی‏آيد و بس!. اما خود اين نوشته‏ها و گفته‏ها، حقايقی را نيز بيان مي‏کند که دروغ‏گويان را رسوا مي‏کند:

* به گزارش خبرنگار "ايلنا"، سردار سوداگر، با حضور در نشست هفتگی انصار حزب الله که در محل دفتر اين تشکل برگزار شد،‌ گفت: اساسن همه احکام و فرامين الهی پايه استدلال و برهان دارند و موضوعات دفاع مقدس، ‌ايثار و فداکاری نيز پايه استدلال دارند که به آنها می‌‏پردازم. وی ادامه داد: طبيعتن هر نظامی که بخواهد وارد جنگ با کشوری شود بر طبق فرمولی که از آن به عنوان موازنه قوا نام برده می‌‏شود، يعنی اينکه توان نيروهای خودی چه اندازه است و توان نيروهای مقابل چه اندازه است، عمل می‌‏کند". سوداگر با اشاره به اينکه کودتای نوژه در نيمه اول سال ۵۹ به وقوع پيوست، گفت: آمريکا منتظر بود که کار ايران در کودتای نوژه تمام شود و به خاطر اين موضوع عراق را به تعامل دعوت کرد ولی پس از شکست کودتای نوژه، عراق به ايران حمله می‌‏کند. وی با اشاره به وضعيت ارتش ايران در زمان آغاز جنگ گفت:‏ ارتش ايران يک ارتش انقلاب زده و از هم پاشيده بود و برابر دکترين قبل از انقلاب، تمام طرح‌‏ها و برنامه‌‏ها در اختيار امرايی بود که شيوه‌‏های قبل از انقلاب و رژيم شاهنشاهی در ذهنشان بود. سوداگر با بيان وضعيت سپاه در آغاز جنگ افزود: چون به سپاه گفته بودند شما بايد ۱۰ درصد به صورت نظامی و ۹۰ درصد عقيدتی عمل کنيد،‌ سپاه کارآيی خاصی نداشت و نيروهای بسيجی که مردمی بودند اصلن آموزش نظامی نديده بودند. (در نشست هفتگی انصار حزب الله به نقل از ايلنا)

* اکنون تابستان ۱۳۶۴ است و سپاه خود را برای اولين عمليات مستقل از ارتش يعنی عمليات فاو آماده می‏کند. در شرايطی که سپاه چهارمين سال آغاز سازماندهی نظامی خود را پشت سر می‏گذارد، سازمان رزم اين نهاد برآمده از انقلاب در سير تحول تدريجی اما شتابناک خود پس از طی مرحله تشکيل گردانهای رزمی، تيپ ها و لشگرها به مرحله تشکيل يگانهای زمينی، دريايی و هوايی رسيده است. سپاه پاسداران که در زمان شروع جنگ يک نيروی حداکثر ۳۰ هزار نفری بود و بيشتر در استانهای مرزی و مناطق بحرانی مثل استانهای کردستان و سيستان و بلوچستان مستقر بود، در سال دوم جنگ به يک روند رشد تصاعدی دست يافت و توانست با تشکيل تيپ های رزمی خود، با کمک ارتش به آزادسازی سرزمين‏های اشغالی ايران بپردازد. در چنين شرايطی، برخی محافل سياسی با زمزمه‏های تلخی همچون «سپاه می‏تواند کار جنگ را يکسره کند ولی نمی‏کند تا امکانات بيشتری بگيرد» و « فرمانده سپاه به دنبال در دست گرفتن فرماندهی کل نيروهای مسلح است»، فشار روحی مضاعفی را بر فرماندهان سپاه و حضرت امام (ره) وارد می‏کنند. (به نقل از سايت محسن رضايی)

* خبرگزاری فارس:"برويم سراغ جنگ هشت ساله. به نظر شما علت اصلی شکست عملیـات کلاسـيک ارتـش در زمان بنی صدر چه بود؟ ناکارآمدی ارتش و اصل انجام عمليات به صورت کلاسيک یــا لـو رفتـن اطﻼعــات؟ شــما فکر می‏کنيد بنی صدر واقعن به دنبال پيروزی بود يا خودش موجبات شکست را فراهم کرده بود"؟

محسن رضايی: "اتفاقن بنی صدر در به در به دنبال يک پيروزی بود. اين شخص اگر يک پيروزی بدست مــی‏آورد، چنان بر کشور مسلط می‏شد که شايد هيچکس نمی‏توانست او را از جايش تکان بدهد. لذا ايشــان خيلـی تلاش کرد که بتواند حتا تپه‏ای کوچک را آزاد کند تا به واسطة آن تبليغاتی انجام دهد، اما نتوانست. بنی صدر بعضن در خط مقدم جبهه نيز وارد می‏شد و بسيار به دنبال پيروزی بود."

بنابراين مشکل اصلی، بيشتر در ساختار فرماندهی و مديريت و تاکتيکها و روشهای جنگ در دورة او بود. تاکتيکهــا و توانـايي‏هـای نظامـی به کار گرفته شده در زمان بنی صدر قابليت و ظرفيت کافی را برای تغيير موازنة قــوا بـه نفــع ایــران نداشــت. بنابراين مشکل بيشتر به ساختارهای نظامی کلاسيک و تفکرات کلاسيک حاکم بـر جنگ در دوران بنی صدر باز می‏گردد ... در طول جنگ، اين مسأله برای ما ثابت شد که هرگاه ارتش از سپاه جدا شد، شکست خورديم. ارتـش از ابتدا تا انتهای جنگ بدون سپاه حتا يک عمليات موفق هم ندارد. حتا عملياتهايی که ارتش با کمک سپاه انجام داده و ليکن فرماندهی آن با ارتش بوده است هم شکست خورده‏اند. به جز معدودی عملیــات کــه بـزرگ و تعيیــن کننده نبوده‏اند، اما سپاه عملياتهايی را بدون ارتش انجام داد و موفق هم بـود، مثــل عملیـات کــربلای ۵. درعمليات فاو، ارتش قرار بود از محور شلمچه حمله کند که حمله هم کرد امــا دوستان می‏گويند در آنجـا تک پشتيبانی بود. در اينجا من در پی بيان برتری سپاه بر ارتش نيستم بلکه می خواهم بگويم با تجزيه و تحليل تــاريخ مــی تـوان به حکمت هايی دست يافت مانند اينکه اين کشور را نيروهای انقلابی که در چارچوب افکــار امــام باشــند، مـی‏توانند بسازند، چه در جنگ و چه در غير جنگ و هرگاه افراد بخواهنـد از افکــار خاصـی پـيروی کننــد، اگــر بهتریــن امکانات را هم داشته باشند، کاری نمی‏توانند بکنند. حلقه مفقودۀ ايران نه دموکراسی است و نه آزادی، بلکــه مسأله مديريت و فرماندهی و چگونگی اداره يک موقعيت است".(از مصاحبه محسن رضايی با خبرگزاری فارس)

سردار سودا گر و محسن رضايی در اين امر موافق و مشترکند و به حقيقتی اعتراف مي‏کنند که در آغاز جنگ، سپاه نه از نظر نفرات و نه از نظر تعليمات در حدی نبود که بتواند به تنهايی مقابل تهاجم ارتش منظم و مجهز عراق را سد کند. محسن رضايی دست بالا راگرفته و تعداد آنها را ۳۰ هزار برآورد کرده که آنها هم در سراسر کشور پراکنده بودند با اين وجود ادعا مي‏کند که ارتش بدون سپاه هيچ عمليات موفقی نداشت و بنی صدر عليرغم خواستش نتوانست يک تپه را هم آزاد کند. اما شش سال بعد در نوروز سال ۶۵ شمخانی به عنوان يکی از فرماندهان سپاه در سخنرانی که کرد از جمله گفت:

"« بسم الله الرحمن الرحيم از حضور برادران تشکر می‏کنم. واقعيت اين است که ما بايد ابراز تأسف بکنيم از اينکه امروز که سال هفتم جنگ است و سال ششم جنگ را سپری کرده‌ايم چنين کميته‌ای در جمهوری اسلامی تشکيل شده است. اين کميته شش سال از جنگ عقب است و نظام هم از نظر مقابله تسليحاتی صد سال، طبيعتن مجموعۀ قطب‌های صنعتی کشور به هر نحوی که شده بايد شش سال بدوند تا انشاءالله بتوانند جبران کنند ... ما پنجاه روز است که از يک کار عادی مهندسی متوقف مانده‌ايم و توان تکان خوردن را نداريم حالا هم اميدوار به اين نيستيم مگر اينکه يک تلاش اساسی در جهت تامين امکاناتی که می‌تواند جبهه‌های جديدی را برای عراق بسازد، ‌صورت بگيرد. ما هرگزهمين حالا دنبال امکاناتی که نتوانيم بکار بگيريم، نيستيم و در نظر نداريم امکانات جديدی بسازيم که متناسب با امکاناتمان نباشد. واقعيت اين است که نمی‌توانيم از تانک خوب استفاده کنيم، اين هم امری طبيعی است چون ما نمی‌خواهيم به قيمت از دست دادن زمان به دنبال ساخت وسايل پيچيده‌ای برويم. بر فرض که تانک تی-۶۲ را هم بکار بگيريم، عراق تی-۷۲ دارد که نقطه‌ای می‌زند. اگر از اين تانک غنيمت بگيريم باز اصلن نمی‌توانيم آن را بکار بگيريم چون تانک که فقط مسئله رانندگيش نيست. اگر ما بخواهيم توان خودمان را فقط متوجه کار کيفی بکنيم زمان را از دست می‌دهيم. در انقلاب نيز فقط در برخورد کمی با دشمن کيفی و زمان ندادن به دشمن است که می‌تواند پيروزی به ما ارمغان آورد......" (از سخنرانی شمخانی در نوروز ۶۵ به نقل از فارس نيوز).



پس از گذشت سه دهه از آن سالها، هنوز بغض و کينۀ اين خط امامی‏ها نسبت به ارتش و استعداد و توانايی آن فروکش نکرده است. اما حوادث خود بيانگر واقعيت آنچه گذشته است هستند کمی به عقب بر مي‏گرديم تا با داده‏ها و واقعيات، گفته‏ها و نوشته‏های خط امامی‏ها را بسنجيم:

* نيروی هوايی عراق در بعد از ظهر ۳۱ شهريور به ترتيب در ساعت يک و چهل و پنج دقيقه توسط ۶ ميگ به فرودگاه اهواز، ساعت دو و دوازده دقيقه با سه ميگ به فرودگاه مهر آباد تهران و ساعت دو و چهل پنج دقيقه به فرودگاه همدان و با سه ميگ به فرودگاه سنندج و با هشت ميگ به فرودگاه تبريز و نيز حملاتی را به اسلام آباد و کرمانشاه انجام داد. در همان روز و فاصله کمتر از دو ساعت خلبانان شجاع نيروی هوايی به هواپيماهای اف-۴ به پايگاههای الرشيد در جنوب بغداد و شعيبيه در داخل خاک عراق و نزديک مرز آن کشور حمله کردند و خسارات عمده به اين دو پايگاه وارد آورند. در اول مهر ماه در ستاد ارتش با حضور بنی صدر، رئيس جمهور، شهيد فکوری فرمانده نيروی هوايی، عملياتی با نام کمان۹۹ طراحی و آغاز شد که در طی آن خلبانان نيروی هوايی با ۱۴۰ فروند هواپيما تا دور ترين نقاط در خاک عراق پيش رفتند و اهداف نظامی از پيش تعيين شده را بمباران کردند. در روزهای ۳ و۴ مهر، ۵۹ فروند از هواپيماهای نيروی هوايی ايران مواضع مهم نظامی و برخی تاسيسات نفتی عراق را منهدم کردند. نيروی هوايی عراق از بيم نابودی بيشتر هواپيماهايش در زمين، ناگزير شد تعدادی از هواپيماها را به فرودگاههای سه گانۀ الوليد در مرز اردن منتقل نمايد تا از دسترسی شکاريهای ايران در امان باشند. با شناسايی اين عمل توسط هواپيماهای شناسايی نيروی هوايی، خلبانان ايرانی توانستند با انجام عمليات سوخت گيری در هوا، خود را به پايگاه الوليد برسانند و در آنجا تعداد زيادی از هواپيماهای عراقی را در زمين منهدم نمايند. اين حمله به عنوان حمله به اچ-۳ در تاريخ نظامی ايران ثبت شده است. در حاليکه نيروی زمينی عراق با حملۀ همه جانبه به پيشروی خود در خاک ايران ادامه مي‏داد، نيروی زمينی ايران در اثر مداخلات خائنانه خط امامی‏ها و به خصوص سران حزب جمهوری اسلامی و تصفيه‏های پی در پی، کارآيی لازم را نداشت و عملن فلج بود، مثلن نزديک به تمام کادر افسری و فنی (۲۷۰ تن) لشگر خوزستان در زندان بودند و تعداد کثيری نيز منفصل خدمت شده بودند. بنا بر برآورد فرماندهی نيروی زمينی، توان رزمی و آمادگی نيروی زمينی در آن زمان ۱۰ درصد بود. خلبانان، مهندسين، افسران و تمامی کادر نيروی هوايی يکی از شگفتی‏های عمليات نظامی را آفريدند و از طريق هوا مانع پيشروی بيشتر نيروهای عراق شدند. چنانکه دزفول را که با سقوطش، خوزستان به تصرف عراق در می‏آمد، از سقوط نجات دادند. هنوز خلبانان شجاع که در آن عمليات شرکت کردند هستند تا شهادت بدهند که در آن شب آقای بنی صدر در جمع آنها حضور يافت و با يادآوری داستان رستم و اشکبوس، آنها را رستمی خواند که بايد به نجات وطن بشتابند و سپس دسته‏جعی در حالی که اشک در چشم داشتند سرود ای ايران را خواندند و خلبانان نيروی هوايی با پروازهای مکرر حماسه آفريدند و دزفول سقوط نکرد. با شکست نيروی دريايی عراق از نيروی دريايی ايران در عملیات مروارید، ارتش ايران بر خليج فارس نيز تسلط کامل يافت.

اما در رابطه با نيروی زمينی ارتش ايران، اين نيرو با پشتيبانی نيروی هوايی و هوانيروز، پس از متوقف کردن پيشروی ارتش عراق در جبهه جنوب، سريعن موفق به بازسازی، پيش‏بينی‏های عملياتی و بازسازی شد. بدين ترتيب تا اواسط اسفند ۵۹، يگانهای پياده زرهی از يگانهای لشگر ۷۷ خراسان، لشگر ۲۱ حمزه، لشگر ۱۶ قزوين، گروه رزمی زرهی شيراز و تيپ‏های خرم آباد و همدان و ... به طور گسترده برای مرحلۀ بيرون راندن دشمن متجاوز، در جبهه جنوب مستقر شده بودند.

به دنبال موفقيت تاکتيکهای تدافعی ارتش ايران و نقش برتر نيروی هوايی و دريايی در اين مرحله، سپاه پاسداران هم تحت مديريت و طرح عملياتی ارتش در رابطه با گردان ۱۶۳ از تيپ يک لشگر۷۷ خراسان عمل می‏کرد. طرح‏ريزی و اجرای عمليات نظامی از اين مقطع تا آزادسازی خرمشهر يعنی حدود ۱۵ - ۱۴ ماه به شرح زير بوده است:

* عمليات شکستن محاصره آبادان (آزاد سازی ۲۰۰ کيلومتر مربع در شمال آبادان که ارتش عراق با عبور از رودخانه کارون در ماه اول آغاز جنگ اشغال کرده بود).
* عمليات طريق القدس (آزادسازی بستان و تنگ چزابه)
* عمليات فتح المبين( آزادسازی شوش دانيال، و دشت عباس)
* عمليات بيت المقدس (آزادسازی خرمشهر در ۳ خرداد ۶۱)

سپاه پاسداران در آن دورۀ جنگ، در مجموع نيروهای محدودی را در مقايسه با ارتش تشکيل مي‏داد. اگر چه سپاه پاسداران و بسيج تا مقطع فتح خرمشهر تحت مديريت و طرح‏های عمليات نظامی فرماندهان ارتش عمل مي‏کرده است ولی شورای مرکزی فرماندهان سپاه پاسداران همواره تلاش داشت تا مسئوليت فرماندهی در جنگ را از دست ارتش خارج کند. هدفی که سر انجام با پشتيبانی خمينی پس از فتح خرمشهر و با ورود به خاک عراق عملی گردید.

محسن رضايی از سويی مي‏گويد سپاه پاسداران که در زمان شروع جنگ يک نيروی حداکثر ۳۰ هزار نفری بود و بيشتر در استانهای مرزی و مناطق بحرانی مثل استانهای کردستان و سيستان و بلوچستان مستقر بود، در سال دوم جنگ به يک روند رشد تصاعدی دست يافت و توانست با تشکيل تيپ های رزمی خود، با کمک ارتش به آزادسازی سرزمين‏های اشغالی ايران بپردازد و از ديگر سو مدعی مي‏شود ارتش هيچ عمليات موفقی در آزادسازی نداشت، پس اين سرزمينها را (قريب به ۶۰ درصد از مناطق اشغالی) چه کسانی و چگونه آزاد کرده بودند؟ چگونه است که شمخانی اعتراف مي‏کند که پس از شش سال از شروع جنگ هنوز از استفاده از تانک عاجز بودند، اما بهترين جوانان وطن را بدون کمترين آموزشها به جبهه ها فرستادند و به کشتن دادند.

در تاريخ ۲۳ خرداد ۱۳۶۰ بعد از بر کناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا، شهيد سرتيپ فلاحی در کنفرانس مطبوعاتی شرکت کرد:" .... وی در پاسخ به سئوال ديگری که چه مقدار از خاک ايران از اشغال نيروهای بعثی خارج شده است گفت : حدود ۴۵ درصد از سرزمينهای اشغالی را پس گرفته ايم که ۱۵ درصد ديگر زمينهايی است که قابل سکونت نمی‏باشد لذا فقط ۴۰ درصد زمينهای اشغالی هنوز در دست نيروهای مهاجم است. وی افزود از منطقه سومار در کرمانشاه تا نزديک مهران، نيروهای ما روی مرز قرارداد ۱۹۷۵ می‏باشند.".(روزنامه کيهان ۲۳ خرداد ۱۳۶۰)


حتا دانش‏آموزان دبستانی را از کلاسهای درس و دسته‏دسته به جبهه فرستادند و حق اين است که او و امثال او و آقايان خامنه‏ای و رفسنجانی و ... که معتقد بودند نصف ايران از دست برود بهتر است از اين که بنی صدر پيروز شود، توضيح دهند چطور شد که در خرداد ۶۰، صدام پيشنهاد صلح هيئت کشورهای عدم تعهد را که در شورای عالی دفاع ايران تصحيح و تصويب شده بود و به تائيد خمينی هم رسيده بود، پذيرفت اما حضرات خط امامی در آستانه بازگشت هيئت به ايران با تماسی که از سوی نخست وزير رجايی با وزير خارجه کوبا گرفته شد و از آنها خواست که فعلن نيايند، مانع از صلح شدند و جنگ را ادامه دادند؟ اگر تاکتيکها و توانايی‏های نظامی و طرح‏های ارتش ناموفق بود چگونه است که ۹ ماه پس از تجاوز عراق، قريب به ۶۰ درصد از زمينهای اشغالی آزاد مي‏شود، اما در زمان فرماندهی شماها، جنگ هشت سال ادامه يافت و خسارات جانی و مالی بسيار به بار آورد و عاقبت هم با خوردن جام زهر توسط خمينی، آن هم در حالي که هنوز ارتش متجاوز بخشهايی از خاک ايران را در اختيار داشت، به پذيرش قطعنامه انجاميد؟ چه توجيهی جز درستی فرماندهی عمليات و طرح‏ها و پيروزی‏های نيروهای مسلح ايران و شکست نيروهای نظامی عراق در آن ۹ ماه برای عقيم ماندن طرح صدام برای تجزيه ايران و ناچاری او در پذيرش پيشنهاد کشورهای عدم تعهد و قدرت طلبی و خود خواهی ملاتاريا (فرقه خط امامی) برای ادامه جنگ و اين خيانت مي‏توان جست؟