چرا آبادان؟
بررسی وقایع پیش از فاجعه 22 بهمن 57، به خوبی نشان دهندهء فعالیت اسلام پرستان در آتش زدن سینماهای گوناگون در جای جای کشور است. در بیشتر این آتشسوزیها تنها خسارات مادی به بار میآمد و اگر خسارات جانی هم ایجاد میشد، اندک بود. «اسلام خون میخواهد» و بنابراین به فاجعهای بزرگتر جهت همراه کردن قویتر مردم بر ضد نظام شاهنشاهی نیاز است.
هاشم عبدالرضا آشور
به دنبال این جنايت هولناك، یکی از عوامل فاجعه یعنی هاشم عبدالرضا آشور تلاش میکند به سرعت از مرز ایران به عراق بگریزد و نزد روح الله خمینی در نجف برود و در واقع از چنگ عدالت فرار کند که توسط مرزبانان عراقی دستگیر میشود. آشور به روشني به آتش زدن سينما با استفاده از تينر و فسفر سفيد اقرار ميكند. ساواك از لابهلاي اعترافات آشور، به افراد رده بالاتر اين جنايت كه شيخ عباس تهراني و شيخ عبدالله هستند ميرسد. بررسي كارشناسان ساواك نشاندهنده مشابهت اين آتش سوزي با آتش سوزي سينما آريا در مشهد است. با اين تفاوت كه آتش سوزي به هنگام بامداد و تعطيلي سينما انجام گرفت و سه كارگر بيگناه به طرز بسيار فجيعي سوختند. اما كشته شدن سه كارگر چندان تحركي به انقلاب نميداد و ميبايست فاجعهاي بزرگتر تدارك ديده شود.
«روز 19 اوت که پنجشنبه ای بود، اوایل بعد از ظهر، آتش در سینما رکس آبادان، پایتخت صنعت نفت را سوزاند و ویران کرد. چهارصد و هفتاد و هفت تن که بیشترشان زنان و کودکان بودند خفه شدند یا سوختند و مردند. همهء درهای خروجی با دقت ویژهای از داخل قفل شده بودند. ماموران آتش نشانی آبادان نتوانستند کسی را از مرگ نجات دهند. آتش سوزی عمدی بود. جنایتی وحشتناک و فراموش نشدنی. تنها سه سال بعد بود که مقامات رسمی جمهوری اسلامی پذیرفتند که این عمل کار آنان بوده و اساسن دارای ماهیت اسلامی بوده است... تنها چند روز بعد (از حادثه) تحقیقات پلیس به ویژه مسئولیت ارتکاب این جنایت را متوجه اطرافیان روح الله خمینی یافت. ایران تقاضای استرداد آنان را کرد. اما مقامات دولتی و رسمی، برای آرام ساختن مردم، حقایق مربوط به این پروندهء هشدار دهنده را به اطلاع مردم نرساندند. (آنها) نمیخواستند روحانیون ناراحت شوند... مطبوعات بین المللی و در صدر آنها چند نشریهء چاپ پاریس، اسلامیون را متهم به این جنایت وحشتناک کردند.»
شاه فقید در کتاب «پاسخ به تاریخ» این چنین نوشته است:
«مقصر واقعی به عراق گریخت و در آنجا دستگیر شد. اعترافات او ثبت شد؛ ولی قضاتی که مرعوب شده یا جبون بودند، بر این قضیه سرپوش نهادند. فقط این شخص بود که می توانست بگوید این جنایت را به نیابت از طرف چه کسی مرتکب شده بود.»
علياحضرت شهبانو فرح پهلوي (ديبا) در كتاب خاطرتش (كهن ديارا، چاپ پاريس، 2004 م، صفحات 3- 272) درباره فاجعة سينما ركس آبادان چنين نوشته است:
«در اين موقع بود كه فاجعة سينما ركس آبادان به وقوع پيوست و اين عملي بود براي تشديد خشم مردم، ايجاد كينه و نفرت و قدمي غيرقابل بازگشت در راه متلاشي كردن مملكت. روز 28 مرداد با آغاز نمايش فيلم، ناگهان آتش در سينماي آبادان زبانه كشيد. چهارصد نفر در اين واقعه در ميان شعلههاي آتش جان سپردند. من كه به استفادهء سياسي مخالفين از اين واقعه يقين داشتم، فورن با نخست وزير تماس گرفتم و او را از تصميم خود دائر بر رفتن نزد مجروحين و خانوادة قربانيان اعلام كردم. او مرا منصرف كرد و من با شنيدن سخن او ناگهان احساس كردم كه او اعتماد خود را از دست داده است. از بدو اغتشاشات، حدود پنجاه سالن سينما توسط طرفداران خميني به آتش كشيده شده بود. فاجعة سينما ركس نيز كار همان افراد متعصب بود.»
سیدعلی اندرزگو
ارتشبد قره باغی (وزیر کشور در دولت شریف امامی) در گفتگو با احمد احرار به بررسی وقایع سالهای 56 و 57 می پردازد.
احمد احرار:
«یکی دیگر از مسائلی که آقای دکتر باهری در خاطرات خود ذکر میکند و آن را هم از دلایل استعفای خود میداند، موضوع پروندهء متهم یا متهمین آتش سوزی سینما رکس آبادان است. خیال میکنم در مورد این قضیه، حضرتعالی که وزیر کشور بودید از جریان امر مطلع باشید. بنده خاطرم هست که همان ایام از آقای شریف امامی شنیدم که گفتند در ضیافتی که به افتخار یکی از میهمانان خارجی - اگر اشتباه نکنم، ضیاءالرحمان رئیس جمهوری بنگلادش - ترتیب یافته بود، آمدند و آهسته چیزی به اعلاحضرت گفتند. ایشان بلافاصله از سر میز برخاستند و رفتند و وقتی برگشتند به من و سپهبد مقدم (رئیس وقت ساواک) اشاره کردند که برویم... گفتند الآن صدام بود که تلفن میکرد و خبر داد که عراقیها کسی را در موقع عبور از مرز گرفتهاند و او اعتراف کرده که از عوامل آتشسوزی سینما رکس بوده است... در 23 شهریور 57 آقای دکتر باهری که وزیر دادگستری بود اعلام کرد که دومین عامل آتش سوزی سینما رکس هم دستگیر شد. من نمیدانم که بود ولی یادم هست در همان ایام شخصی به نام سیدعلی اندرزگو معروف به شیخ عباس تهرانی در جریان زد و خورد با مامورین ساواک تیر خورد و دستگیر شد. این شخص از فعالان مذهبی بود و مرتبن به سوریه و لبنان و عراق میرفت و با آقای خمینی ارتباط نزدیک داشت...»
ارتشبد قره باغی:
«میدانید که آتش سوزی سینما رکس قبل از تشکیل دولت شریف امامی اتفاق افتاد ولی چون مسئلهای نبود که فراموش شود، در هیئت دولت از همان ابتدا صحبت میشد که بالاخره باید عوامل این حادثه را پیدا کنند... هر بار در جلسات هیئت دولت قبل از ورود در دستور جلسه راجع به این موضوع مذاکره میشد و آقای شریف امامی از آقای دکتر باهری (وزیر دادگستری) سوال میکرد که پرونده به کجا رسید. ایشان هم جواب می داد که مشغول هستیم؛ پرونده را آوردهاند و بررسی میکنیم و از این حرفها. یک بار موقعی که جلسهء هیئت دولت تمام شد، من آقای دکتر باهری را به کناری کشیدم و گفتم: آقای دکتر، این موضوع خیلی مهم است. خیلی حساس است. خیلی در اطرافش سروصدا می شود. چطور است که (پرونده شناسایی و دستگیری عاملین جنایت) به جایی نمی رسد؟ ایشان البته به طور خصوصی اظهار داشت که یکی از عوامل جنایت موقع عبور از مرز (توسط عراقیها) دستگیر شده و به دخالت در واقعهء حریق سینما رکس اعتراف کرده است.»
در سال ۱۳۵۹ فردی به نام حسین تکبعلیزاده خود را به مقامات رژيم اسلامي معرفی کرد و اقرار کرد که عامل جنایت او بوده است. او به همراه همدستانش دستگیر و پس از هجده جلسه محاکمه به اعدام محکوم و تیرباران شد. وی فردی معتاد و بیکار بود. اما همدستان او كه بودند؟ كسي نميداند اما رژيم آدمكش اسلامي، مالك نگونبخت سينما كه اصالتن آذري بود و هنگام آتش سوزي سينما در تهران به سر ميبرد، بليط فروش، نگهبان شب، آپاراتچي و ... را تيرباران كرد. اما تكبعلي زاده تنها يك عامل رده چندم بود كه ردههاي بالاتر را نميشناخت. حسین تکبعلیزاده توسط موسوي تبريزي در يك محاكمه نمايشي به همراه برخي ديگر محكوم و تیرباران شد و بدین ترتیب راز بزرگ قتل عام مردم بیگناه آبادان را با خود به گور برد؛ هرچند که ماه هیچگاه پشت ابر نمیماند و دادگاه خداوند براي گناهكاران و سيهروزان به زودي برپا خواهد شد.
حاج عبدالله
حسین بروجردی از اعضای سابق گروهك هیات موتلفه اسلامی، مذهبیهای پیرو روحالله خمینی را مسئول این فاجعه میداند و از جمله سیدعلی خامنهای (با نام مستعار حاج عبدالله) را برنامهریز آتش زدن سینما رکس معرفي مينمايد. وی بیان میکند که در آن زمان ما به تصور اینکه قرار است کاباره یا عرقفروشی یا فاحشهخانهای را آتش بزنند، شش کیلو مواد آتشزا را از تهران به آبادان منتقل کردیم. نحوه استفاده از این مواد را هم به حسین تکبعلیزاده (که در بازار آبادان کار میکرد) و چند نفر دیگر که سید حسین موسوی تبریزی قرار ملاقات آنها با ما را گذاشته بود، آموزش دادیم. پیش از سفر در بوذرجمهری تهران حاج عبدالله (خامنهای) پاکتی را به آنها میدهد که در آبادان به دست موسوی تبریزی برسانند. روی در پاکت جملهای نوشته بودند و روی آن چسب زده بودند که اگر کسی پاکت را باز میکرد نوشته به هم میخورد. دیگر افراد دخیل در این فاجعه که بروجردی از آنها نام میبرد عبارتند از: حسن زارع، حسین زارع، فرجالله برزگر (یا بذرکار)، علی محمدی، کیاوش، رشیدیان و حجتالاسلام جمی. در ادامه وی بیان میکند که در حالی که در آبادان و نیز استانهای اطراف یا تهران به اندازه کافی حاکم شرع وجود داشت، سید حسین موسوی تبریزی را که در سال ۱۳۵۹ مسئول دادستانی انقلاب تبریز بود، از تبریز به آبادان گسیل میکنند تا خودش سروته قضیهای را که از نزدیک مسئول اجرایش بوده است هم بیاورد.
سيدمحمد كياوش
به گفته تکبعلیزاده، عامل اصلی حادثه آتشسوزی، سید محمد کیاوش که قبل از انقلاب معلم و از رهبران نیروهای مذهبی این شهر بود، همان کسی است که نقشه آتش زدن سینما رکس آبادان و کشتار حدود چهارصد نفر از مردم این شهر را اجرا کرد. کیاوش پس از انقلاب فرماندار آبادان شد و به پیگیری حادثه سینما رکس آبادان پرداخت تا بتواند رد جناياتش را به نحوي پاك كند. وی پس از یک دوره، نماینده آبادان شد و در ماجرای انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفتم شهریور ۱۳۶۰ به هلاكت رسيد.
متاسفانه بقایای سینما در سال ۱۳۸۴ تخریب و به مجتمع تجاری تبدیل شد. کشته شدگان سینما شهید محسوب شدند و همچنان برای بزرگداشت آنان مراسم گلباران بر مزارشان برگزار میشود!
دست اندركاران جنايت
1- سيدعلي خامنهاي (شيخ عبدالله)
2- سيدعلي اندرزگو (شيخ عباس تهراني)
3- سيدمحمد كياوش
4- سيدحسين موسوي تبريزي
5- حسن زارع
6- حسين زارع
7- فرجالله برزگر
8- علی محمدی
9- رشیدیان
10- حجتالاسلام جمی
11- هاشم عبدالرضا آشور
12- حسین تکبعلی زاده
چارت سازماندهندگان وحشت بزرگ در سینما رکس آبادان
فاجعه کشتار دسته جمعی صدها انسان بی گناه در سینما رکس آبادان، از نخستین دستآوردهای انقلاب شومی بود که تنها چند ماه بعد، سازماندهندگان آن به قدرت رسیدند. آنها با فجایع هولناک و زشتی که درست پس از بدست گیری قدرت انجام دادند نشان دادند که انجام چنین فاجعهای تنها از عهدهء آنها برمی آید. به نمونه های بسیار کوچک آن توجه فرمایید:
1- تیرباران جمعی از بهترین افسران ارتش در بهمن و اسفند 57
2- اعدام هزاران دگراندیش سیاسی در سالهای 58 تا 67
3- اعدام چهار هزار زندانی سیاسی بی گناه در ظرف چند روز در شهریور 1367 در زندانهای اوین، گوهردشت، عادل آباد و ...
4- تجاوز به زندانیان سیاسی دختر پیش از اعدام
5- تدارک و سازماندهی و حملهء مغول وار به کوی دانشگاه تهران در تیر ماه سال 1378 و خرداد ماه 1388
6- قتلهای زنجیره ای دگراندیشان، نویسندگان و روزنامه نگاران
7- کشتار صدها تن درجریان اعتراضات مسالمت آمیز پس از انتخابات ننگین 22 خرداد 1388
8- شکنجه فجیع، تجاوز و کشتار جوانان بی گناه در زندانهای مخوفی همچون کهریزک
و ...
پيوندها:
تراژدي ركس
بازتاب فاجعه ركس در روزنامهها