سه‌شنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۸

عاملين و آمرين فاجعه سينما ركس آبادان

تنها چند روز بعد از حادثه تحقیقات پلیس به ویژه مسئولیت ارتکاب این جنایت را متوجه اطرافیان روح الله خمینی یافت. ایران تقاضای استرداد آنان را کرد. اما مقامات دولتی و رسمی، برای آرام ساختن مردم، حقایق مربوط به این پروندهء هشدار دهنده را به اطلاع مردم نرساندند. آنها نمی‌خواستند روحانیون ناراحت شوند. اما یکی از سهل‌انگاری‌های بزرگ توسط دولت وقت پذیرفت و آنها نخواستند با معرفی عاملان حقیقی این جنایت، احساسات مذهبی مردم را جریحه‏دار کرده و آنها را بشورانند به ویژه آنکه به نظر می‌رسید هرگونه ادعایی از جانب حکومت در آن زمان، برای مردمی که تحت القاعات آخوندها و مذهبیون بودند، قابل باور نبود و مردم عکس آن را قبول می کردند.

502q6y4usi1x8kilo15z.jpg

عكسي از صدها پيكر سوخته فاجعه سينما ركس آبادان: شاهكار اسلام پرستان و آخونديسم

به راستی اگر برادران لومیر می‌دانستند که در عصر 50 و یا 60 سالگی سینما، سینمایی که برای تفنن و تفریح، برای جاذبه و زیبایی اینگونه به سیاهی و زشتی، نفرت و تباهی و کوره آدم‌سوزی مبدل شده است، چگونه دگرگون می‌شدند. یا آقامالیان ها، آوانس، آنهایی که آبی و رابی را ساختند، سردار ساکر هندی و کمپانی هند شرقی و فیلمهای سینماییش، عبدالحسین نوشین، عبدالحسین سپنتا، برادران کوشان که زنده شده‌اند و سر از گور بیرون آورده‌اند تا نظاره‌گر نفتی باشند که از پالایشگاه آبادان استخراج می‌شود تا به روی آتش انقلاب پاشیده شود، مطمئنن همگی از آوردن صنعت سینما به دنیا خصوصن ایران اظهار ندامت می‌کردند.

چرا آبادان؟
بررسی وقایع پیش از فاجعه 22 بهمن 57، به خوبی نشان دهندهء فعالیت اسلام پرستان در آتش زدن سینماهای گوناگون در جای جای کشور است. در بیشتر این آتش‏سوزیها تنها خسارات مادی به بار می‏آمد و اگر خسارات جانی هم ایجاد می‏شد، اندک بود. «اسلام خون می‌خواهد» و بنابراین به فاجعه‌ای بزرگتر جهت همراه کردن قوی‌تر مردم بر ضد نظام شاهنشاهی نیاز است.

t2rnkegxfuo7pg0mdr1.jpg


این بار باید صدها تن به طرز فجیعی کشته شوند به ویژه زنان، کودکان و نوجوانان، تا افکار عمومی به شدت بر ضد رژیم وقت تحریک شود. اما چرا آبادان؟ شهر استراتژیک و بسیار مهم آبادان، شریان حیاتی نفت ایران بود. بزرگترین پالایشگاه ایران و جهان در آنجا قرار داشت و هرگونه اعتراض و اعتصاب كارگران صنعت نفت كه بسياري از آنها در شهر آبادان سكونت داشتند، می‌توانست کمر حکومت را بشکند که در واقع نیز چنین شد.

xmw9cq06y5rnlvvzxp8d.jpg
گزارش کیهان 8 / 6 / 1357 دربارهء دستگیری هاشم عبدالرضا آشور و آوردن وی از بغداد به تهران

هاشم عبدالرضا آشور
به دنبال این جنايت هولناك، یکی از عوامل فاجعه یعنی هاشم عبدالرضا آشور تلاش می‌کند به سرعت از مرز ایران به عراق بگریزد و نزد روح الله خمینی در نجف برود و در واقع از چنگ عدالت فرار کند که توسط مرزبانان عراقی دستگیر می‌شود. آشور به روشني به آتش زدن سينما با استفاده از تينر و فسفر سفيد اقرار مي‌كند. ساواك از لابه‌لاي اعترافات آشور، به افراد رده بالاتر اين جنايت كه شيخ عباس تهراني و شيخ عبدالله هستند مي‌رسد. بررسي كارشناسان ساواك نشاندهنده مشابهت اين آتش سوزي با آتش سوزي سينما آريا در مشهد است. با اين تفاوت كه آتش سوزي به هنگام بامداد و تعطيلي سينما انجام گرفت و سه كارگر بي‌گناه به طرز بسيار فجيعي سوختند. اما كشته شدن سه كارگر چندان تحركي به انقلاب نمي‌داد و مي‌بايست فاجعه‌اي بزرگتر تدارك ديده شود.

5omf0ukp78yqw8s6ezyc.jpg

اما آن طرف ماجرا، مذهبيون جنايتكار نيز بيكار نمي‌نشيند و با پخش گسترده اعلاميه و اخبار دروغين در مساجد، تكيه‌ها و محلات سراسر كشور، ساواك و حكومت را عامل جنايت سينما ركس آبادان معرفي و در اذهان مردم ساده‌لوح جا مي‌اندازند. اما بزرگترین موفقیت تهی مغزان مذهب پرست بدست می‌آید. پس از حادثه، در حالی که برخی مدارک روشن موجود در نزد ساواک، نشاندهندهء دخالت گروهکها و اشخاص سرشناس مذهبی ضد حكومت در این آتش‌سوزی است، مردم آبادان یکصدا ساواک و حکومت را عامل این جنایت تصور می نمایند!

s7zzxuvegpchx6492dh8.jpg


دکتر هوشنگ نهاوندی، وزیر علوم در دوران پیش از انقلاب در کتاب خاطرات خود چنین نوشته است:
«روز 19 اوت که پنجشنبه ای بود، اوایل بعد از ظهر، آتش در سینما رکس آبادان، پایتخت صنعت نفت را سوزاند و ویران کرد. چهارصد و هفتاد و هفت تن که بیشترشان زنان و کودکان بودند خفه شدند یا سوختند و مردند. همهء درهای خروجی با دقت ویژه‌ای از داخل قفل شده بودند. ماموران آتش نشانی آبادان نتوانستند کسی را از مرگ نجات دهند. آتش سوزی عمدی بود. جنایتی وحشتناک و فراموش نشدنی. تنها سه سال بعد بود که مقامات رسمی جمهوری اسلامی پذیرفتند که این عمل کار آنان بوده و اساسن دارای ماهیت اسلامی بوده است... تنها چند روز بعد (از حادثه) تحقیقات پلیس به ویژه مسئولیت ارتکاب این جنایت را متوجه اطرافیان روح الله خمینی یافت. ایران تقاضای استرداد آنان را کرد. اما مقامات دولتی و رسمی، برای آرام ساختن مردم، حقایق مربوط به این پروندهء هشدار دهنده را به اطلاع مردم نرساندند. (آنها) نمی‌خواستند روحانیون ناراحت شوند... مطبوعات بین المللی و در صدر آنها چند نشریهء چاپ پاریس، اسلامیون را متهم به این جنایت وحشتناک کردند.»

شاه فقید در کتاب «پاسخ به تاریخ» این چنین نوشته است:
«مقصر واقعی به عراق گریخت و در آنجا دستگیر شد. اعترافات او ثبت شد؛ ولی قضاتی که مرعوب شده یا جبون بودند، بر این قضیه سرپوش نهادند. فقط این شخص بود که می توانست بگوید این جنایت را به نیابت از طرف چه کسی مرتکب شده بود.»

علياحضرت شهبانو فرح پهلوي (ديبا) در كتاب خاطرتش (كهن ديارا، چاپ پاريس، 2004 م، صفحات 3- 272) درباره فاجعة سينما ركس آبادان چنين نوشته است:
«در اين موقع بود كه فاجعة سينما ركس آبادان به وقوع پيوست و اين عملي بود براي تشديد خشم مردم، ايجاد كينه و نفرت و قدمي غيرقابل بازگشت در راه متلاشي كردن مملكت. روز 28 مرداد با آغاز نمايش فيلم، ناگهان آتش در سينماي آبادان زبانه كشيد. چهارصد نفر در اين واقعه در ميان شعله‌هاي آتش جان سپردند. من كه به استفادهء سياسي مخالفين از اين واقعه يقين داشتم، فورن با نخست وزير تماس گرفتم و او را از تصميم خود دائر بر رفتن نزد مجروحين و خانوادة قربانيان اعلام كردم. او مرا منصرف كرد و من با شنيدن سخن او ناگهان احساس كردم كه او اعتماد خود را از دست داده است. از بدو اغتشاشات، حدود پنجاه سالن سينما توسط طرفداران خميني به آتش كشيده شده بود. فاجعة سينما ركس نيز كار همان افراد متعصب بود.»

سیدعلی اندرزگو
ارتشبد قره باغی (وزیر کشور در دولت شریف امامی) در گفتگو با احمد احرار به بررسی وقایع سالهای 56 و 57 می پردازد.
احمد احرار:
«یکی دیگر از مسائلی که آقای دکتر باهری در خاطرات خود ذکر می‌کند و آن را هم از دلایل استعفای خود می‌داند، موضوع پروندهء متهم یا متهمین آتش سوزی سینما رکس آبادان است. خیال می‌کنم در مورد این قضیه، حضرتعالی که وزیر کشور بودید از جریان امر مطلع باشید. بنده خاطرم هست که همان ایام از آقای شریف امامی شنیدم که گفتند در ضیافتی که به افتخار یکی از میهمانان خارجی - اگر اشتباه نکنم، ضیاءالرحمان رئیس جمهوری بنگلادش - ترتیب یافته بود، آمدند و آهسته چیزی به اعلاحضرت گفتند. ایشان بلافاصله از سر میز برخاستند و رفتند و وقتی برگشتند به من و سپهبد مقدم (رئیس وقت ساواک) اشاره کردند که برویم... گفتند الآن صدام بود که تلفن می‌کرد و خبر داد که عراقیها کسی را در موقع عبور از مرز گرفته‌اند و او اعتراف کرده که از عوامل آتش‌سوزی سینما رکس بوده است... در 23 شهریور 57 آقای دکتر باهری که وزیر دادگستری بود اعلام کرد که دومین عامل آتش سوزی سینما رکس هم دستگیر شد. من نمی‌دانم که بود ولی یادم هست در همان ایام شخصی به نام سیدعلی اندرزگو معروف به شیخ عباس تهرانی در جریان زد و خورد با مامورین ساواک تیر خورد و دستگیر شد. این شخص از فعالان مذهبی بود و مرتبن به سوریه و لبنان و عراق می‌رفت و با آقای خمینی ارتباط نزدیک داشت...»

ludu57r8lcsoqghwgh8.jpg


از آن جایی كه ماموران ساواك پس از جنايت سينما ركس، به طور دائم و بيش از پيش در جستجوی اندرزگو بودند، توانستند اطلاعاتی درباره وي حین بازجويي تعدادی از مذهبيون دستگیر شده بدست آورند. ساواك در چارچوب این اطلاعات، تلفنهای قسمت وسیعی از شهر تهران را تحت كنترل گرفت تا توانست رد مكالمات او را بدست آورد و پی برد كه اندرزگو روز 2 شهريور 1357 (برابر 19 ماه رمضان)، افطار را در منزل یكی از دوستانش خواهد بود. اندرزگو، نزدیكی غروب آن روز با یك موتور راهی منزل دوستش شد؛ ماموران ساواك پيشتر منطقه را به محاصره در آورده بودند. وی پس از ورود به خیابان سقاباشی متوجه حضور ماموران ساواك شد، اما برای فرار از مهلكه، دیگر دیر شده بود. وی با پناه گرفتن در پشت یك اتومبیل سعی در گمراه كردن ماموران داشت، اما ماموران ساواك از فاصله دور پاهای او را مورد هدف قرار دادند. اندرزگو در اين فاصله توانست تعدادی از اسناد بسيار مهمي را كه در جیب داشت در دهان گذاشته و بجود. ماموران ساواك كه از اقدامات این تروريست در به خطر انداختن جان مردم بي‌گناه وحشت داشتند از فاصله دور او را به گلوله بسته بودند و از این باك داشتند كه اندرزگو به خودش مواد منفجره بسته باشد. آنها وقتی مطمئن شدند كه اندرزگو قادر به انجام حركتی نیست به وی نزدیك شده و او را روی برانكارد قرار دادند، اما اندرزگو با تكانی خود را از روی برانكارد به داخل جوی آب انداخت و بدين ترتيب يكي از ترتيب‌دهندگان کشتار مردم آبادان، اسرار بسيار مهمي را با خود به گور برد. اندرزگو را مي‌توان مغز متفكر آدمكشان مذهبي دانست كه با هوشياري، شهرنفتی آبادان و روز خاص 28 مرداد را انتخاب كرده بود.

4x40qp2d0k878wz2ket.jpg


اندرزگو، تروریستی كه دامنهء آدمكشي‌اش از لبنان تا افغانستان گسترده بود، در مدت اقامتش در لبنان، در تشكل بخشیدن به گروهکهای خرابکار فلسطینی موفقیتهایی كسب كرد. ساواك 15 سال سایه‏وار دنبال او می‏گشت، ولی هر وقت به مخفیگاه وی می‏رسید، وی توانسته بود از دام ماموران بگریزد. عبدالكریم سپهرنیا، دكتر حسینی، شیخ عباس تهرانی، ابوالحسن نحوی، سید ابوالقاسم واسعی، محمد حسین الجوهرچی، نامهایی بودند كه وی از آنها استفاده می‌كرد و مناسب هر نام، به چهره‏ای تازه ظاهر می‏گردید.

ارتشبد قره باغی:
«می‌دانید که آتش سوزی سینما رکس قبل از تشکیل دولت شریف امامی اتفاق افتاد ولی چون مسئله‌ای نبود که فراموش شود، در هیئت دولت از همان ابتدا صحبت می‌شد که بالاخره باید عوامل این حادثه را پیدا کنند... هر بار در جلسات هیئت دولت قبل از ورود در دستور جلسه راجع به این موضوع مذاکره می‌شد و آقای شریف امامی از آقای دکتر باهری (وزیر دادگستری) سوال می‌کرد که پرونده به کجا رسید. ایشان هم جواب می داد که مشغول هستیم؛ پرونده را آورده‌اند و بررسی می‌کنیم و از این حرفها. یک بار موقعی که جلسهء هیئت دولت تمام شد، من آقای دکتر باهری را به کناری کشیدم و گفتم: آقای دکتر، این موضوع خیلی مهم است. خیلی حساس است. خیلی در اطرافش سروصدا می شود. چطور است که (پرونده شناسایی و دستگیری عاملین جنایت) به جایی نمی رسد؟ ایشان البته به طور خصوصی اظهار داشت که یکی از عوامل جنایت موقع عبور از مرز (توسط عراقیها) دستگیر شده و به دخالت در واقعهء حریق سینما رکس اعتراف کرده است.»

7137by6xm3ulpmryjf91.jpg


حسین تکبعلی زاده
در سال ۱۳۵۹ فردی به نام حسین تکبعلی‌زاده خود را به مقامات رژيم اسلامي معرفی کرد و اقرار کرد که عامل جنایت او بوده است. او به همراه همدستانش دستگیر و پس از هجده جلسه محاکمه به اعدام محکوم و تیرباران شد. وی فردی معتاد و بیکار بود. اما همدستان او كه بودند؟ كسي نمي‌داند اما رژيم آدمكش اسلامي، مالك نگون‌بخت سينما كه اصالتن آذري بود و هنگام آتش سوزي سينما در تهران به سر مي‌برد، بليط فروش، نگهبان شب، آپاراتچي و ... را تيرباران كرد. اما تكبعلي زاده تنها يك عامل رده چندم بود كه رده‌هاي بالاتر را نمي‌شناخت. حسین تکبعلی‌زاده توسط موسوي تبريزي در يك محاكمه نمايشي به همراه برخي ديگر محكوم و تیرباران شد و بدین ترتیب راز بزرگ قتل عام مردم بی‌گناه آبادان را با خود به گور برد؛ هرچند که ماه هیچگاه پشت ابر نمی‌ماند و دادگاه خداوند براي گناهكاران و سيه‌روزان به زودي برپا خواهد شد.

حاج عبدالله
حسین بروجردی از اعضای سابق گروهك هیات موتلفه اسلامی، مذهبی‌های پیرو روح‌الله خمینی را مسئول این فاجعه می‌داند و از جمله سیدعلی خامنه‌ای (با نام مستعار حاج عبدالله) را برنامه‌ریز آتش زدن سینما رکس معرفي مي‌نمايد. وی بیان می‌کند که در آن زمان ما به تصور اینکه قرار است کاباره یا عرق‌فروشی یا فاحشه‌خانه‌ای را آتش بزنند، شش کیلو مواد آتش‌زا را از تهران به آبادان منتقل کردیم. نحوه استفاده از این مواد را هم به حسین تکبعلی‌زاده (که در بازار آبادان کار می‌کرد) و چند نفر دیگر که سید حسین موسوی تبریزی قرار ملاقات آنها با ما را گذاشته بود، آموزش دادیم. پیش از سفر در بوذرجمهری تهران حاج عبدالله (خامنه‌ای) پاکتی را به آنها می‌دهد که در آبادان به دست موسوی تبریزی برسانند. روی در پاکت جمله‌ای نوشته بودند و روی آن چسب زده بودند که اگر کسی پاکت را باز می‌کرد نوشته به هم می‌خورد. دیگر افراد دخیل در این فاجعه که بروجردی از آنها نام می‌برد عبارتند از: حسن زارع، حسین زارع، فرج‌الله برزگر (یا بذرکار)، علی محمدی، کیاوش، رشیدیان و حجت‌الاسلام جمی. در ادامه وی بیان می‌کند که در حالی که در آبادان و نیز استانهای اطراف یا تهران به اندازه کافی حاکم شرع وجود داشت، سید حسین موسوی تبریزی را که در سال ۱۳۵۹ مسئول دادستانی انقلاب تبریز بود، از تبریز به آبادان گسیل می‌کنند تا خودش سروته قضیه‌ای را که از نزدیک مسئول اجرایش بوده است هم بیاورد.

سيدمحمد كياوش
به گفته تکبعلی‌زاده، عامل اصلی حادثه آتش‌سوزی، سید محمد کیاوش که قبل از انقلاب معلم و از رهبران نیروهای مذهبی این شهر بود، همان کسی است که نقشه آتش زدن سینما رکس آبادان و کشتار حدود چهارصد نفر از مردم این شهر را اجرا کرد. کیاوش پس از انقلاب فرماندار آبادان شد و به پیگیری حادثه سینما رکس آبادان پرداخت تا بتواند رد جناياتش را به نحوي پاك كند. وی پس از یک دوره، نماینده آبادان شد و در ماجرای انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفتم شهریور ۱۳۶۰ به هلاكت رسيد.

jq5vzfrzw16w041rdkir.jpg

آخرین زندگی صدها انسان بی گناه در کوره آدم سوزی دین پرستان وطن فروش

سرنوشت سینما
متاسفانه بقایای سینما در سال ۱۳۸۴ تخریب و به مجتمع تجاری تبدیل شد. کشته شدگان سینما شهید محسوب شدند و همچنان برای بزرگداشت آنان مراسم گلباران بر مزارشان برگزار می‌شود!

ktisxtlhxtzrpje3wjl.jpg



دست اندركاران جنايت
1- سيدعلي خامنه‌اي (شيخ عبدالله)
2- سيدعلي اندرزگو (شيخ عباس تهراني)
3- سيدمحمد كياوش
4- سيدحسين موسوي تبريزي
5- حسن زارع
6- حسين زارع
7- فرج‌الله برزگر
8- علی محمدی
9- رشیدیان
10- حجت‌الاسلام جمی
11- هاشم عبدالرضا آشور
12- حسین تکبعلی زاده


zl2dcwpaqfjfw3lnt.jpg


چارت سازماندهندگان وحشت بزرگ در سینما رکس آبادان


فاجعه کشتار دسته جمعی صدها انسان بی گناه در سینما رکس آبادان، از نخستین دستآوردهای انقلاب شومی بود که تنها چند ماه بعد، سازماندهندگان آن به قدرت رسیدند. آنها با فجایع هولناک و زشتی که درست پس از بدست گیری قدرت انجام دادند نشان دادند که انجام چنین فاجعه‏ای تنها از عهدهء آنها برمی آید. به نمونه های بسیار کوچک آن توجه فرمایید:

1- تیرباران جمعی از بهترین افسران ارتش در بهمن و اسفند 57
2- اعدام هزاران دگراندیش سیاسی در سالهای 58 تا 67
3- اعدام چهار هزار زندانی سیاسی بی گناه در ظرف چند روز در شهریور 1367 در زندانهای اوین، گوهردشت، عادل آباد و ...
4- تجاوز به زندانیان سیاسی دختر پیش از اعدام
5- تدارک و سازماندهی و حملهء مغول وار به کوی دانشگاه تهران در تیر ماه سال 1378 و خرداد ماه 1388
6- قتلهای زنجیره ای دگراندیشان، نویسندگان و روزنامه نگاران
7- کشتار صدها تن درجریان اعتراضات مسالمت آمیز پس از انتخابات ننگین 22 خرداد 1388
8- شکنجه فجیع، تجاوز و کشتار جوانان بی گناه در زندانهای مخوفی همچون کهریزک
و ...

پيوندها:
تراژدي ركس
بازتاب فاجعه ركس در روزنامه‌ها

دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۸

جهنم ركس

كنكاشي پيرامون مسببين جنايت سينما ركس آبادان

5r2pc2k11qxj3x1netv9.jpg
گزارش کیهان 29 / 5 / 2537 درباره بزرگترین فاجعه ملی تاریخ ایران

در فاصلهء بیش از سه دهه از شورش انگلیسی - ماركسيستي - قرون وسطايي 22 بهمن 1357 و به سقوط کشاندن دولت ملی 2500 ساله ایران، بزرگترین فاجعهء انسانی در سینما رکس آبادان می‌رود تا در گذرگاه دروغین تاریخ‏سازان مزدور به فراموشی سپرده شود. این حادثهء بسیار تأثرانگیر، هولناک و کم‌سابقه در تاریخ چند هزار سالهء ایران و شاید جهان، حتا پس از گذشته بیش از سه دهه، همچنان ذهن و روح انسانهای شریف و آزاده را به درد می‌آورد و مبهوت می‏سازد.

پدیدآورندگان این جنایت تکان دهنده، با دانستن این مسئله که نفرین ابدی ملت ایران را همواره فراروی خود خواهند داشت، با انگیزه‌های قوی، جعل و دروغ نگاری در تاریخ را همچنان دنبال می‌کنند. به گمان و اندیشه تهی این جنایتکاران، عامل گذشت زمان، امکان هرگونه دخل و تصرف در رخدادهای تاریخی را آسان می‌کند. بر اساس باور این جانوران درنده، گذر زمان، رخدادها را از اذهان ملتها پاک می‌کند و در نهایت آنها می‌توانند به کمک القای داده‌های نادرست، نزدیک شدن به ریشهء حقایق را برای مردم بسیار دشوار سازند. از این نکته نیز نباید غافل شد که علاوه بر دست‌اندرکاران رژیم آدمکش اسلامی، تهی‌مغزان مذهب پرست بسیاری نیز با اتکار به سرمایه فراوان جناح سنتی بازار، تکیه‌های مذهبی (مراکز خرافه‏پراکنی) و مدارس علوم دینی (مراكز خرافه‏آموزی) برای پاک کردن جنایات انجام داده شده در دوران مبارزه با حکومت شاه فقید و همچنین کشتارهای بی‌رحمانهء پس از انقلاب شوم 57 تلاش پیوسته‏ای را انجام می‏دهند.

بی‌دلیل نیست که طی این سالها، هرچه از 22 بهمن 57 دور شده‌ایم، آثار بازگو کننده برخی حقایق در مورد عملکرد به اصطلاح مبارزین دوره پیش از انقلاب بسیار کاهش یافته است. سینماهای بسیاری به وسیلهء اسلام پرستان به اصطلاح مبارز در ماههای پیش از فاجعه 22 بهمن 57 به آتش کشیده شدند، اما تنها حادثهء فجیع سینما رکس آبادان بود كه به دلیل گستردگی کشتار مردم، توجهات اصلی را به خود جلب کرد و مابقی ماجراهای مشابه به فراموشی سپرده شدند.

mqzqd9bf2o6iubf3jz7s.jpg

مدركي بسيار روشن مبني بر آتش زدن سينما در قم توسط مذهبيون

متأسفانه جنایتکاران حاکم که هنوز هم پس از گذشت 31 سال از اشغال ایران، ابایی از اعدام جوانان دگراندیش 18 - 19 ساله آریایی ندارند، بسیار سعی می‏کنند که با گذراندن زمان، و گرفتن غبار بر روی حقایق تاریخی، وقایع گذشته را برای نسلهای جدید ایران را آنطور که دوست دارند و منافع کثیفشان ایجاب می‌کند بیان نمایند. حادثه سینما رکس آبادان، نقطهء عطفی است که می‌توان با روشن نمودن حقایق آن، دست کثیف و جنایتکار رژیم اسلامی را بیش از پیش روشن نمود و مانع تطهیر سلطه و غارت ایران توسط مذهب پرستان و مهدی پرستان گردید. البته با توجه به قدرت و ثروت فراوان رژیم اسلامی و دستگاههای تبلیغاتی دروغ پراکنی آن و همچنین نابودی مدارک و مستندات ساواک توسط توسط انقلابیون 57، کار بر محققین آزاده کمی دشوار است. این محققین ناگزیرند با جستجو و پژوهش فراوان، کنکاش پیرامون کشتار فجیع مردم بی‌گناه کشورمان را که در راه مطامع قدرت طلبی اسلام پرستان فدا گشتند، پی بگیرند.

tgsqpmcp6fd34y361img.jpg

روزنامه کیهان 18 / 6 / 1357
آتش زدن اموال و اماکن عمومی یکی از روشهای کثیف اسلام پرستان و مهدي پرستان در به اصطلاح مبارزه با حکومت وقت بود که سینما رکس آبادان نیز یکی از صدها قربانی اين آتش سوزی ها به شمار می رود.

ادامه دارد.

شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

به ياد دو جوان پاك نهاد كه توسط رژيم منفور اسلامي اعدام شدند

ما را چه آمد بر سر؟
و چگونه می‏زییم در خاکی که
زرتشت بزرگ پیامبر خردمان بود؟

امروز فززندان آن نیاکان پاک سرشتمان که سراسر زندگیشان بر بستر شادخواری و شادخوانی و شادگویی و شاد رقصی سفره‏ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سر سرای کاشانه‏شان مکانی نبوده است، باید در این تاریک روزان فرود آمده بر آسمان ایران، زانوی غم در سینه فرو ببرند و ناله و زاری کنند. برای چه کسانی؟


برای کسانی که خود و پدران و خویشانشان، بر سر سرزمین زرتشت تاختند و کشتند و دریدند و خوریدند و بردند و هر آنچه بود تخریب کردند. و امروز به جای آنکه آنان را از دیده و ذهن و جان و خاک و خرد خودشان بزدایند، برای آنان گنبد و بارگاه درست می‏کنند تا بیشتر در ماتم فرو روند و بیشتر تهی از خود و خویشتن ایرانی خود شوند. کافی است فقط یک نگاهی به امروزشان بیاندازند و ببینند که این حاکمان بر جان و مال و ثروت و ناموس ایران و ایرانی، از همان قبیله‏ی وحشی و آدم‏کش هستند که در ابعاد بیشتر از مردم ایران و سرزمین ایران قربانی می‏گیرند.

اما با همه‏ی این درد و رنج ِقرنهای تاریکی فرود آمده در دیده و خرد ایرانی، جای بسی خوشحالی است که امروز مردم ایران در اکثریتشان به بیگانه‏پرستان از همه رنگش چه در بعد مذهبی و چه در بعد مکتبی از نوع خلقی پشت کردند و با خواندن و فرا گرفتن از تاریخ به خویشتن خویش نزدیک و نزدیکتر می‏شوند.

بر بستر چنین خود آگاهی و جستجوی خویشتن خویش است که بیگانه پرستان و عزا سالاران را قرار از کف در رفته است و به خطری که بنیادشان را بر باد می‏دهد، بو کشیده‏اند. ایرانی، امروز از خوابی که 1400 و اندی سال به زور شمشیر و بی‏رحمی بی‏همتا در چشمانشان آورده بودند، کم کم با تابش آگاهی در ذهن و دیده و خردشان، بیدار می‏شوند و راه و روش نیاکان باستانی خودشان را زنده می‏کنند.

بی‏گمان یکی از این عناصر بیدار کننده‏ی خرد و شادمانی ِدل و جان، استقبال و برگزاری جشن‏های ماهانه و ملی و فراملی چون نوروز، سده، چهارشنبه سوری، سیزده بدر، شب چله، تیرگان، مهرگان، دیگان و و و است که همگی دلالت بر شاد خواری و شاد خوانی و شادگویی و شاد رقصی دارند و بر بستر شادی و شادمانی بر گزار می‏شوند.

به وضوح در دیده تماشا می‏کنند که غم و عزا و ماتم را در این کارناوال شادمانی جایی نبوده و نیست. با خرد بیدارشان درک می‏‎کنند که پیام آور گفتار نیک، اندیشه‏ی نیک و کردار نیک، پدران و مادران باستانی‏شان را به راستی و نیکویی فرا خوانده بود و هیچ تبعیضی بین زن و مرد را روا نداشته است. قبله اش نه بت خانه‏ی تاریکی که امروز به دورش جهالت و خرافات درو می‏کنند، بلکه نور و روشنایی بوده است و به همین منظور عنصر آتش از عناصر چهارگانه‏ی هستی را گرامی می‏داشتند و می‏دارند.

پیام آوری که امروز در پهنه‏ی جهان در دیده و دل ِاهل نظر و اهل ِخرد، پیام آور راستی و آشتی و مهربانی بوده و هست. در مقابل اما: تاریک اندیشان و بیگانگان تازی و غیرتازی کوشش فراوان کردند که پیام نور روشنایی را در دل ایرانی خاموش کنند و جایش تیرگی و شب را در جان خرد پرده بکشند.

قرنها بر رهروان زرتشت بزرگ سخت گرفتند و تنگ در خانه‏ها به زندان کشیدند و داغ و درفش در سینه‏ی پرمهرشان کاشتند تا آتش فروزان و جاودانگی در دلهایشان را خاموش کنند. اما ندانستند که آتش زرتشت خاموش شدنی نیست. زیرا همچنان در دل هر ایرانی روشن ماند و امروز آن آتش همیشه روشن در درون هر ایرانی به شعله تبدیل شده است تا شب پرستان ِ از نور گریزان را در خود خاکستر کند. و امروز این آتش هر روز فروزان‏تر می‏شود به طوری‏که آرامش و آسایش تاریک اندیشان را به هم زده و زوزه می‏کشنند که خطر مسیحیت نیست. خطر مذهب سنی نیست. خطر دین یهود نیست. بلکه ترس و خطر در این است که جوانهای «شیعه» بروند زرتشتی بشوند.


آری درست خواندید. این افاضات یکی از این تاریک اندیشان است که در سراسر دنیا پخش شده است. و چنین ترسی سبب شده است که نماینده‏ی زرتشتی را رد صلاحیت بکنند. حال بیایید قانون ارتداد وضع کنید و با ترس و رعب مانع شوید که جوانان به دین پدرانشان برگردند. اما نمی‏دانید که امروز هر ایرانی* یک زرتشتی است.

آه ه ه
چه تلخ دورانی بر نیاکانمان عبور کرد
آنانی که پاک بودند و بر پاکی ستایش می‏کردند و احترام
در باران روزان، در خانه زندان بودند
که مبادا
سرگین بَدَنان را پاکیزه کنند
ریختند
و با هجومی نور بیزار
خاموش کردند، آتش ِ آتشکده‏ها را
تاریکی باریدند هر جا روشنایی بود
و ظلمت گویی پادشاه
اما
تاریکی باوران
ناتوان از این درک
که در دل ِهر ایرانی ِزرتشتی
آتشکده‏ای است، همواره پایدار
و امروز
افتخارا
که هر ایرانی
یک زرتشتی است

* در اینجا مراد از هر ایرانی، شامل ایرانیانی می‏شود که از خود بیگانگی و بیگانه پرستی را بیگانه هستند و به تمدن و فرهنگ و آئین و بزرگان و نام‏آوران خود چون کورش، داریوش، زرتشت، فردوسی، حافظ و و و.... به دیده‏ی افتخار می‏نگرند.

دکتر احمد پناهنده

پيوندها:

ماجرای ارتباط آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی با انجمن پادشاهی - پری صفاری

پاسخ به خوشحالی جنتی و حسنی از مرگ آرش رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی - پری صفاری

خوش رقصی کامران و هومن برای جمهوری اسلامی به مناسبت 22 بهمن

گزارشها و فیلم های مربوط به مبارزات جوانان

وبلاگ ارزشمند mpahlavi

پنجشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۸

سياستهاي امريكا بر عليه شاه زمينه انقلاب اسلامي را پديد آورد

سياستهاي امريكا بر عليه شاه زمينه انقلاب اسلامي را پديد آورد


تاريخدانان و تحليلگران به طور معمول اين طور انديشيده‌اند كه دولت دموكرات جيمي كارتر با برخوردهاي اشتباه خود در برابر ايران، اين دوست ديرينه آمريكا را به يك دشمن اصلي آمريكا در منطقه خاورميانه تبديل كرد...

به گزارش لوس آنجلس تايمز، يك گزارش تحقيقي جديد مبني بر پرونده‌هاي محرمانه‌اي كه به تازگي توسط دولت ايالات متحده آمريكا قابل دسترسي محققين گشته‌اند مي‌گويد سازمانهاي جاسوسي دولتهاي ريچارد نيكسون و جرالد فورد، دو رئيس جمهور امريكا در آخرين سالهاي حكومت شاه فقيد، به اين دليل كه از موضع‌گيري‌هاي شاه در دفاع وي از افزايش قيمت نفت نگران بودند موجبات شكست حكومت وي را فراهم كردند، شكستي كه نهايتن مترادف با شكل‌گيري حكومت اسلامي در ايران گرديد.

طبق نوشتار تحقيقي كه در مجله آكادميك ژورنال خاورميانه The Middle East Journal به چاپ رسيد، دو دولت جمهوريخواه ريچارد نيكسون و جرال فورد از پافشاري محمد رضا شاه پهلوي بر بالا رفتن قيمت نفت بسيار نگران و ناراحت بودند. اين گزارش كه بر اساس نتايج دو سال كار تحقيقي توسط آقاي اندرو اسكات كوپر (Andrew Scott Cooper) دربارهء نقش سياستمداران كاخ سفيد در سقوط حكومت شاه ايران، و با استفاده از اسنادي كه به تازگي از كلاسه‌بندي محرمانه خارج شده‌اند تهيه شده است، نشان مي‌دهد كه سياستمداران وقت در واشینگتن، از جمله دونالد رامسفلد كه در آن سالها از مشاوران ارشد پرزيدنت جرالد فورد بود، سياست تضعيف و كارشكني سنگيني در برابر شاه فقيد را با هدف مجبور كردن وي به قبول قيمت پايين‌تري براي نفت در پيش گرفته بودند، اگرچه كساني همچون آقاي هنري كيسينجر بارها اخطار داده بودند كه اين برنامه‌ها مي‌تواند منجر به روي كار آمدن «يك رژيم افراطي» در ايران گردد.

[براي شنيدن يا دريافت يك فايل صوتي مصاحبه با آقاي كوپر، اينجا را كليك كنيد]

تاريخدانان و تحليلگران به طور معمول اين طور انديشيده‌اند كه دولت دموكرات جيمي كارتر با برخوردهاي اشتباه خود در برابر ايران، اين دوست ديرينه آمريكا را به يك دشمن اصلي آمريكا در منطقه خاورميانه تبديل كرد. اما جزئيات مدارك جديدي كه اين گزارش ارائه داده است‌ حاكي از آن هستند كه در حقيقت اين دو دولت جمهوريخواه قبل از كارتر بوده‌اند كه نه تنها موجبات سقوط شاه را فراهم كرده‌اند، بلكه برنامه‌هايي نيز براي تغيير استراتژيك درازمدت ياران منطقه‌اي خود در پيش داشتند، از جمله نزديكي بيشتر به دولت عربستان سعودي به عنوان ياور اصلي امريكا در منطقه خليج فارس.

امپراتور نفت: لقبی که مجله تایم به شاه فقید داده بود.

در سال ۱۹۷۴، اقاي «ويليام سيمون»، وزير دارايي و سلطان انرژي در دولتهاي نيكسون و فورد، به طور مستقيم، شاه ايران را مسئول گران شدن قيمت نفت اعلام كرد و به دولت ايالات متحده پيشنهاد كرد تا از معاملات اسلحه به عنوان اهرمي براي تحت فشار قرار دادن ايران استفاده كند. سيمون در پيغامي به پرزيدنت نيكسون نوشت: «شاه و ونزوئلا سرحلقه قيمت نفت هستند» و از نيكسون تقاضاي تشديد فشار بر ايران را كرد.

در طي سالهاي بعد، «هنري كيسينجر» مدافع برخورد دوستانه‌تري با دولت ايران بود. كيسينجر از وضعيت غير قابل پيشگويي در جامعة روز ايران آگاه بود. طبق اين گزارش، حتي در همان سال ۱۹۷۴ يك تحليل محرمانهء سازمان سيا، زنگهاي خطر را به صدا در آورده و اعلام كرده بود كه اصلاحات اقتصادي شاه فقيد در جهت تقويت بنية مادي طبقات فرودست جامعه، موجب برانگيختن برخوردهاي فرهنگي و تنشهاي طبقاتي در بطن جامعه مي‌گردد.


در اواخر سال ۱۹۷۶، شاه فقيد براي اجراي طرح‌هاي عمراني گسترده‌اي كه مد نظر داشت، با مسائل مالي عميقي دست به گريبان بود و براي حل اين مسائل در پي آن بود كه اوپك را قانع كند تا قيمت نفت را تا حدود بيست و پنج درصد اضافه كند تغييري كه به طور كامل در خلاف جهت منافع ايالات متحده و بريتانيا بود. در ماه دسامبر سال ۱۹۷۶ پرزيدنت جرالد فورد رئيس جمهور وقت امريكا، طي پيغامي از طريق اردشير زاهدي، سفير وقت ايران در واشينگتن، به شاه پيغام داد كه «هرگونه افزايش در قيمت نفت تاثير وخيمي بر ساختار مالي دنيا خواهد داشت».

اما از سوي ديگر، مقامات امريكايي از جمله «ويليام سيمون» در همان زمان و پنهان از شاه، با مقامات سعودي به توافق رسيده بودند كه عربستان در مقابل حمايت نظامي و سياسي امريكا از رژيم آل سعود، به شاه از پشت خنجر بزند و قيمت نفت را پايين آورد. به اين ترتيب در يك حركت غافلگيرانه، عربستان سعودي در مقابل چشمان بهت زده شاه و ديگر اعضاي اوپك در كنفرانسي كه در دسامبر سال ۱۹۷۶ در «دوحه» تشكيل شده بود (يعني همان كنفرانسي كه شاه تصميم داشت در آن قيمت نفت را بالا ببرد)، اعلام كرد كه توليد نفت خود را از هشت ميليون و ششصد هزار بشكه در روز، به يازده ميليون و ششصد هزار بشكه افزايش مي‌دهد، و به اين ترتيب قيمت نفت را به سقوط عميقي كشاند. بعدها «هنري كيسينجر» در مورد اين اتفاق به «جرالد فورد» گفت، «افتخار اين اتفاقي كه در اوپك افتاد متعلق به دستگاه موفق ديپلماسي ماست! من بارها گفته بودم كه نقش سعودي‌ها كليدي است»

اما اين موفقيت يك قرباني مهم داشت: ايران. سيستم اقتصادي دولت وقت ايران كه از يك طرف پول خود را براي خريد جنگ افزار و آموزش پرسنل ارتش روانه امريكا كرده بود و از طرف ديگر در تعقيب برنامه‌هاي اقتصادي و عمراني بود كه طبق اصول تعيين شده در برنامة اصلاحات ساختاري انقلاب سفيد جهت رفاه مردم مي‌بايست عملي گردند.

در سال 57 اعتراضهای مذهبیون تهی‌مغز در قالب راهپیمایی‌ها شتابی روزافزون گرفتند. آنها به چیزی کمتر از همه‌چیز راضی نبودند. قدرتهای بزرگ که آشکارا از نفت ارزان و به بیان بهتر نفت مفت حمایت می‌کردند، رسانه‌های خبری توانمند خود را به طور کامل به پوشش و بزرگنمایی وقایع درون ایران و خمینی در پاریس اختصاص دادند.

تا سال 1356 ، با تزريق مقادير زيادي نقدينگي به بازار كشور كه از تبعات اجراي طرح‌هاي عمراني گسترده در كشور بودند، نرخ تورم بالا رفته بود؛ ضمن اينكه اقتصاد كشور، قدرت تحمل سقوط قيمت نفت را نداشت. با اين ضربه، اقتصاد ايران دچار بحران گردید و شاه فقيد كه در كنفرانس اوپك از حكام وابستة عربستان سعودي شكست خورده بود، براي جلوگيري از سقوط كامل اقتصاد كشور، دست به دامن سختگيري‌هاي مالي شد كه به نوبه خود موجب به هراس افتادن طبقه متوسط گرديد. نابساماني اقتصادي ناشي از سقوط قيمت نفت، به سرعت در كشور گسترده شد. هنوز يك سال هم از شكست طرح شاه فقيد (افزايش قيمت نفت) در كنفرانس دوحه نگذشته بود كه اولين راهپيمايي‌هاي انقلابيون مذهبي تهي‌مغز و زياده‌خواه در خيابانهاي تهران به راه افتاده بود. راهپيماياني كه اگر هنوز هم زنده باشند، امروز هم انگيزه و دليل واقعي خود را از اين شورش كور و در جهت منافع استعمار پير انگليس نمي‌دانند! آنها تمام اتهامات و نابساماني‌ها را متوجه شخص شاه فقيد كردند.

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۸

امام آمد

دوشنبه 12 بهمن 2568



« و در نهايت وظيفه خود مي‏دانستم كه نشان دهم چگونه يك ملت مي‏تواند رو به سراشيبي زوال برود و چگونه آنچه به لطف پروردگار و با همت و سخت‏كوشي ملتي فراهم آمده بود، نابود شد و از بين رفت تا شاهدي در مقابل تاريخ باشد. »
جاویدنام محمدرضا شاه پهلوي - مقدمه كتاب پاسخ به تاريخ (1358)


ورود به سی و دومین سال اعدام، شلاق، تهدید، خفقان، زندان، ارعاب

دوره نه چندان بلند حكومت پهلوي، ايران پذيراي پيشرفتهاي بسيار شد. پيشرفتهايي كه هضم آن در آن دوره براي بسياري و اين دوره براي اندكي هنوز دشوار است. دادگستري ملي، حقوق برابر زن و مرد، مجلس سنا و انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي، قانون، دانشگاه سراسري، آموزش و پرورش اجباري و مجاني، ارتش مدرن ملي، ملي شدن صنعت نفت، ملي شدن شيلات، ارتباطات جديد، حمل و نقل زميني و هوایی و دريایی، سازمانهاي امنيتي و انتظامي، بهداشت و درمان عمومي، كشاورزي مكانيزه، ورزش و تربيت بدني، وزارتخانه ها و ادارات، برنامه اتمي تحت اداره سازمان انرژي اتمي، صنايع سنگين و نيمه سنگين و سبك، صنايع جنگي، دانشگاههاي نظامي و انتظامي، دستگاه ديپلماسي، آموزش و توسعه هنر، بيمه و تامين اجتماعي، سيستم بانكداري مدرن، و ... و البته كادري از ميان مردم سرزمينمان با همه بد آموزي ها و آموزه های قرون وسطایی هزار و چهارصد ساله و اشتباهات و غرض ورزان وقت جهان.

قدرتهاي جهاني چشم ديدن ايران نيرومند هم تراز خود را نداشتند؛ ايراني كه تا ديروز درون آن براي خود خط قلمرو ترسيم مي كردند. فرقه هاي نو و كهنه با انبانهاي پر از ادعا به كار مي افتند. مثلث شوم زر و زور و تزوير را اينبار ماسونيسم و ماركسيسم و مذهب سكانداري مي كند. تبليغ و غرض، برخوردها و گفتگوهايي را كه به طور معمول و گاه بسيار شديدتر در هر كشور با هر حكومتي وجود دارد، به مايه ها و پايه هاي ويرانگري بدل مي كنند. انقلاب دواي همه دردهاست. اين انقلاب دو سود سرشار براي انيران دارد: اول اينكه مانع پديد آمدن قدرت پايداري به نام ايران مي شود و دوم اينكه آشفتگي و آشوبي كه پس از آن برقرار خواهد شد منابع گوناگون معدني و گياهي و انساني آن را به سوي ايشان روانه خواهد كرد.


تضعيف و اضمحلال ايران مرحله به مرحله پيش مي رود. براندازي نظام شاهنشاهي ايران، تغيير پرچم ملي و به کارگیری نماد بت پرستان هند، بستن درب دانشگاهها و بيرون راندن استادان وطن پرست و وارد كردن مسائل و مطالب بی ارزش و خرافی حوزوي به درسها و محيط دانشگاهها، اعدام ارتشيان وطن پرست و مرخص كردن سربازان و انهدام تاسيسات و ادوات نظامي،‌ لغو قراردادهاي سرمايه گذاري و خريد سهام و سلاحهاي مدرن، تعطيلي طرحهاي عمراني، حمله نظامي به ايران جهت تجزيه تعدادي از مناطق، برقراري استبداد و ارعاب، فريبكاري و جناح سازي، تاريخ سازي و فرهنگ سوزي، کاهش شدید ارزش واحد پول ملی، فشار و فقر اقتصادي، فساد اداري و اجتماعي و ... و در ادامه هرج و مرج ناشي از انقلاب و رژيم حاكمش باز هم بخشهايي از سرزمينمان تحت نام يا در قلمرو كشور ديگري قرار مي گيرد، خليج گواتر، درياي مازندران و خليج فارس.

هنوز هم برخي كسان قصد مقايسه دو دوره پيش و پس از روز واقعه را دارند و اين قياسي است كه تنها در لفظ مي گنجد و در واقع مايه شرم و حسرت است.

* * *

اگر همه چیز خوب بود پس چرا مردم انقلاب کردند؟
فرض کنيم که ملت ما با اين تيره روزی هايی که در اين سی و یک سال اخیر کشيده و با اين تجربياتی که حال اندوخته، به يکباره از خواب برخيزد و ببيند هر آنچه که ديده، فقط کابوس و خيالی بيش نبوده است. يعنی محمد رضا شاه پهلوی همچنان پادشاه ايران است، شادی همچنان از آسمان می‏بارد، ميخانه ها و کاباره ها و ديسکوتک ها و بار ها باز است، دانشگاه و مدارس عالی همگی رايگان، دانشجويان دختر و پسر در کنار هم در کنسرتهای آمفی تئاتر و کاخ جوانان، تغذيهء رايگان و بيمه‏های اجتماعی و دلاری هفت تومان و بيمارستانهای رايگان همچنان برقرار است. مردم در مسافرت کنار دريا، دختران نازنين ايران همچنان آزاد و شاد و شيدا، پسر و دختر آزادانه دست در دست، شهر ها امن و دکانها پر و پر رونق، همه جا چراغانی ... در چنين فرضی، آيا می توانيد تصور کنيد کسی خواهان انقلاب در ايران شاهنشاهی باشند؟


پاسخ شخص من به اين پرسش اين است که اگر ملت ما حتا يک پنجم تجربهء امروز را داشت، به شرافت سوگند که اگر تمامی ابرقدرتهای جهان هم با دخالت نظامی به کمک مذهبیون تهی مغز و آن ناروشنفکران آمده و می خواستند که در کشور آنان انقلاب را انداخته و پادشاه شان را از کار برکنار سازند، اگر لازم بود حتا دو - سه ميليون ايرانی هم خود را داوطلبانه به کشتن دهند و مانع سقوط آن آيين سياسی شوند، اينکار را انجام می دادند، ابرقدرتها را از ايران بيرون کرده، مذهبیون و چپ ها را در آب دهان خود غرق ساخته و پايهء فیضيه را هم از بيخ می‏سوزاندند.

ترديد نداشته باشيد که با همان اندک تجربه، سر تمامی اين «ويرانگران روشنفکر نام» چپ و جبههء ملی چی و ملی مذهبی و مصدقی و مجاهد و چريک بانک زن و تروريست را هم به شکل چهارراه می‏تراشيدند و آنان را از پشت سوار ماچه الاغها کرده و در کوی و برزن می‏گرداندند. بنابر می‏بينيد که تا چه اندازه آن سخن که «اگر همه چيز خوب بود که مردم انقلاب نمی‏کردند» از پايه سست و پوچ و ناسنجيده است.

* * *

ما به او بد كرديم

* ما بد كرديم وقتي در سال 1357 فرياد زديم استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، چر كه نه مفهوم روشن و درستي از آزادي درنظر داشتيم و نه مستعمرۀ كشوري بوديم كه بخواهيم استقلال خود را بدست آوريم و نه مي‏دانستيم جمهوري اسلامي چه نظامي است.

* ما بد كرديم كوچكترين كنجكاوي نكرديم تا ببينيم خميني در سال 1342 براي چه علم اعتراض برداشت.

* ما بد كرديم كه نخواستيم بدانيم خميني در آن سال با حقوق زنان و با اصلاحات ارضي مخالف بود و با شوراهاي ايالتي و ولايتي.

* ما بد كرديم كه نخواستيم بدانيم خميني دربارهء «احياء كاپيتولاسيون» دروغ مي‏‏گفت و هم عوام را فريب مي‏داد و هم روشنفكران را.

* ما از روستايي و فرنگ رفته بد كرديم بي‏آنكه «ولايت فقيه» او را بخوانيم يا بپرسيم كه در آن چه نوشته است، به اصرار، چشمان خود را فريب داديم تا عكس او را در ماه ببينيم.

* آن روستايي بيرون آمده از نظام برده‏داري «ارباب و رعيتي» و عشاير آزاد شده از ظلم «خان» در دوران محمدرضا شاه پهلوي بد كردند كه فرياد زدند «مرگ بر شاه» اما روستا زاده هم‏ولايتي من كه مهندسي‏اش را از «دانشگاه صنعتي آريامهر» گرفت، با تكرار اين شعار بدتر كرد.

* آن حقوقدان سرشناس مراغه‏اي بد كرد كه گفت و نپوشت: با درآمد يك روز نفت ايران مي‏شود چند بار دور زمين را با اسكناسهاي 5 توماني دور زد و اينهمه را «شاه» از ملت مي‏دزدد.

* ما بد كرديم كه به دروغ گفتيم و نوشتيم در ايران بيش از 100 هزار زنداني سياسي داريم.

* بد كرديم كه به دروغ گفتيم و نوشتيم «صمد بهرنگي» را «ساواك» كشت و نگفتيم شنا بلد نبود، غرق شد.

* ما بد كرديم كه گفتيم «شاه» خونخوار است، جلاد است، يزيد زمان است، اما در آن روزها نخواستيم بدانيم محمدرضا شاه پهلوي براي ماندن در سلطنت حاضر نيست خون حتا يك ايراني ريخته شود و دستگاه حکومت را وادارد که شورشیان را به بهانه های واهی همچون تشویش اذهان عمومی یا انقلاب نرم و نارنجی بازداشت و به سیاهچال افکند.

6nwb2b50bywb5eclgep.jpg


* ما كه از دانشگاههاي ساخته شده در زمان «پهلوي‏ها» فارغ‏التحصيل شده بوديم، بد كرديم ادعاي خميني را باور كرديم كه «اين پدر و پسر دشمن علم بودند، دشمن دانش و ترقي بودند.»

* آن استاد «سياست بين‏الملل» و «كارشناس» امور نفتي بد كردند كه در همصدا شدن با خميني و «مسكو» گفتند: «شاه نوكر شركتهاي نفتي است» اما مي‏دانستند و نگفتند محمدرضا شاه پهلوي در ستيز با شركتهاي نفتي براي منافع ملي ايران است كه هدف توفان انقلاب قرار گرفته است.

* آن «استاد جامعه‏شناس» و «استاد اقتصاد» بد كردند كه به طمع وكالت و صدارت در جمهوري اسلامي خميني، كه در راه بود، به دروغ گفتند و نوشتند: ايرانيها در دوران «شاه» روزبه‏روز فقيرتر شده‏اند، اما به اين پرسش پاسخ ندادند كه اگر چنين است، چرا هيچ‏يك از شعارهاي انقلابي، خواسته‏اي اقتصادي نيست؟

* ما بد كرديم كه تحول جامعهء ايراني از جامعه‏اي روستايي به جامعه‏اي شهرنشين را در همصدايي با خميني «اجراي دستور استعمار براي نابودي ملت مسلمان ايران» خوانديم و نوشتيم و نگفتيم و ننوشتيم در دوران «پهلوي‏ها» ست كه ايران و ايراني «معاصر» و همراه با بخش در حال پيشرفت جهان شده است.

* ما بد كرديم كه با خميني همصدا شديم و گفتيم و نوشتيم «اين انقلاب سفيد و كذا ايران را ذليل و ويران كرد»

* بد كرديم كه مي‏دانستيم «سپاه دانش» بسيار مفيد است، «سپاه بهداشت» و «سپاه ترويج و آباداني» نيز، اما نگفتيم.

* ما بد كرديم كه با خميني همصدا شديم و گفتيم: «اين برنامهء تنظيم خانواده هم يك توطئه‏اي است براي آنكه نفوس مسلمين را كاهش بدهند.»


* آن زن و دختر ايراني كه در دوران «پهلوي‏ها» از كنيزي دوران «قاجار» و سلطهء آخوند به درآمدند و قانونن به عنوان «انسان» شناخته شدند و به مقام و منزلتي شايسته رسيدند، بد كردند كه در انقلاب چادر و چاقچور به‏سركردند و دنبال آخوند به راه افتادند.

* آن كمونيست ما بد كرد به دستور «مسكو» تسبيح به دست گرفت و به ريا خميني را يك «سوسياليست تمام عيار» خواند. آن رو به قبلهء «پكن» نيز بدتر كرد كه خميني را «ناجي كشاورزان تحت ستم ايران» ناميد.

* ما بد كرديم كه نخواستيم بفهميم مخالفت آخوند با «رضاشاه» براي اين است كه با همان گرفتن امر قضا از آخوند و تأسيس دادگستري، چنگ و دندان او را از جان و مال و هستي مردم ايران بيرون كشيد.

* بد كرديم كه دوران «رضاشاه» را از موضع آخوند ديديم و در روشنفكري كورمال خود تا آنجا پيش رفتيم كه پيش از او، دوران «احمدشاه» را بهشت برين دمكراسي خوانديم.

* بد كرديم كه خود را از كينه‏اي كه آخوند و حزب توده در نگريستن به دوران «رضاشاه» به ما تزريق كرده بودند و جنس آن «ضدملي» بود رها نكرديم و «عبدالله مستوفي»، «احمد كسروي» و ديگراني كه در هر دو دوران زيسته بودند را نخوانديم تا دريابيم، خير، آن خبرها كه مي‏گويند هرگز نبود.

* ما روشنفكران بد كرديم كه فيلمهاي مستند پيش از «پهلوي‏ها» را نديديم تا ببينيم پايتخت‏‎نشين‏هايمان نيز در آن زمان، بيشتر كلاه‏نمدي بودند و در دوران «پهلوي‏ها» ست كه شهرنشيني به معناي معاصرش شكل مي‏گيرد.

* بد كرديم كه تاريخ «قاجار» را نخوانديم تا ببينيم كجا بوديم و در زمان «پهاوي‏ها» تا همان روز كه فرياد «مرگ بر شاه» مي‏‎زديم به كجا رسيده‏ايم.

* بد كرديم كه حتا همان تاريخ مشروطه را هم كه اينهمه سنگش را در مخالفت با «شاه» بر سينه مي‎زديم، نخوانديم تا ببينيم آخوند به عرصه سياست كه پا مي‏گذارد، چه جهنمي مي‏تواند به‏پا كند.

* بد كرديم كه ايران را در زمان «پهلوي‏ها» با دوران پيش از آن مقايسه نكرديم يا نگاهي به كشورهاي دور و بر نينداختيم تا ببينيم ما به كجا رسيده‏ايم اما در عوض با عوام‏فريبي، ايران را با اروپا و آمريكا مي‏سنجيم و اين قياس را زمينهء تبليغ عليه «شاه» ساختيم.

* من نويسنده، ما روزنامه‏نگاران و شاعران كه حرف بيشتري براي گفتن نداشتيم، از صبح تا به شام و بيشتر در باده‏‎نوشي‏‎هاي شبانه عليه سانسور كه هرگز به ابعادي كه ادعا مي‎شد نبود، پرخاش كرديم.

fxt1whj6mp6rc3xbpnhh.jpg


* بد كرديم كه مي‏دانستيم آنچه را آزادي مطبوعات مي‏ناميم، بيشتر براي اين مي‏خواهيم كه به «شاه» و خانواده‏اش فحش بدهيم و از همين روز قهرمانمان «كريم‏پور شيرازي» بود. وانمود مي‏كرديم ما چه حرفها كه براي گفتن نداريم اما واسانسورا. آه آزادي، كي مي‏رسي از راه؟ كه آمد، با «امام آمد» مان آمد.

* آن نمايشنامه‏نويس صاحب‏نام كه در غربت درگذشت كه هرگز نگفت همهء آثارش در پيش از انقلاب به چاپ رسيد، تجديد چاپ شد، بسياري از آنها به صحنه رفتند، چندتايي از آنها با هزينهء دولتي فيلم شد و حتا يك اثر زير سانسور مانده نداشت كه پس از انقلاب منتشر كند.

* نه او كه همهء آنها حتا تحصيل به خارج فرستاده شده بودند رفتند در اردوگاههاي فلسطيني‏ها آموختند چگونه مي‏توان پاسبان را كشت و به پاسگاه ژاندارمري حمله كرد و در راه آزادي «خلق»، بانك دزديد و وقتي گرفتار شدند، داد و فرياد برآوردند كه مسلماني نيست.

* آن پزشكان كه جاي حكيم و دعانويسان دوران «قاجار» را گرفته بودند، بد كردند كه نگفتند تا پيش از «محمدرضا شاه» بسياري از ايرانيها، از بيماري‏هايي مثل مالاريا و حصبه مي‏‎مردند، اما در يك اثر زير سانسور مانده نداشتند تا پس از انقلاب منتشر كنند، چون او بد كردند.

* ما بد كرديم كه با بورس دولتي براي ادامهء تحصيل به اروپا و آمريكا رفتيم، اما شغلمان شد پادويي تبليغاتي «جمال عبدالناصر»، «مسكو»، «پكن» و سازمانهاي اطلاعاتي كشورهاي غربي عليه «محمدرضا شاه پهلوي» كه اميدش اين بود ما در بازگشت به كشور، گوشه‏اي از كار را براي آباداني ايران بگيريم.

* بد كردند آنها كه براي ادامهء دوران او و پيش از او، در دوران «رضاشاه» نه تنها اين بيماري‏ها در ايران ريشه‏كن شد، كه چندين هزار بيمارستان، درمانگاه و مطب در كشور ساخته شد.

* بد كردند كه اين را نگفتند و رفتند دنبال خميني كه مي‏گفت: «اسلام خون مي‏خواهد».

* فرهگيان ما بد كردند كه نگفتند «تغذيه رايگان» در مدارس، برنامهء بسيار مفيد و خوبي است اما در عوض رفتند دنبال سخنگوي خميني، حجت‏الاسلام هادی غفاري كه گفت: «اين شيري كه به دستور آمريكا در مدرسه‏ها به بچه‏ها ميدن، براي اونه كه از همون بچگي، بي‏غيرت بار بيان».

* كاركنان راديو تلويزيون بد كردند اعتصاب كردند و در راهپيمايي «تاسوعا» شركت كردند كه از خواسته‏هاي قطعنامه‏اش اين بود: «جلوگيري از نمايش فيلمهاي خلاف اخلاق و منافي عفت در تلويزيون به ويژه فيلمهاي اينگمار برگمان».

* آن دسته از كاركنان راديو تلويزيون بدتر كردند كه رفتند در «مدرسه» كانال تلويزيوني براي خميني راه انداخته و مزدشان را هم از خميني با اين گفتهء او كه از همان كانال پخش شد، گرفتند كه «تلويزيون، مركز فحشا» ست.

* كاركنان شركت نفت در جنوب بد كردند شيرهاي نفت را بستند و نخواستند حرف بازماندگان قربانيان سينما «ركس» آبادان را قبول كنند كه شعلهء جهنم «ركس» را آخوندها افروختند.


z5uf3g38shkg8t0twotq.jpg


* همافران بد كردند به دست‏بوس خميني در «مدرسه علوي» رفتند و فراموش كردند آنها جوان‏ترين پرسنل مدرن‏ترين نيروي هوايي خاورميانه و آسیا هستند، با آينده‏اي مرفه‏تر و نه آفتابه آب‏كن «جعفر طيار».

* نه اينان كه گفتم، ديگران چون اينان نيز كه «نقد» را وانهادند و به دنبال نسيهء «جمهوري اسلامي» رفتند و حتا از سر كنجكاوي هم كه شده نپرسيدند آنچه كه در راه است چيست، بد كردند.

* بد كردند كه بر اين هشدار «محمدرضا شاه» فقيد درنگ و تأمل نكرديم كه «اگر نظام ايران سقوط كند، منطقه، روي آرامش نخواهد ديد» كه مي‏بينيم چنين نيز شد.

* ما به ايران بد كرديم، به خود بد كرديم و به نسل آينده‏مان و بيش از همه به محمدرضا شاه پهلوي.

* به عمد يا سهو، در انقلاب اسلامي با سپردن «عقل» خويش به آخوند، بر آنچه او براي ايران كرد، چشم بستيم.

* بي‏گمان، آيندگان در مرور تاريخ ما، كه درگذشتگان خواهيم بود، اين پرسش را خواهند داشت كه ايرانيان را چه شد كه خواستار مرگ مردي شدند كه زندگي و همه توان خود را در راه خدمت، رفاه و سرافرازي آنان و ايران به كار برد و ورود كسي را به ايران گلباران كردند كه از روز نخست رسيدن به قدرت، مرگ را جولانگاهي بخشيد به وسعت ايران.

* آيندگان، خواهند پرسيد اين قوم را چه شد كه آن را ديو و اين را فرشته خواندند؟

* كم نيستند از نسل آمده پس از انقلاب كه پيش از به خاك رفتن ما، اين پرسش را دارند و گاه از خود ما.

* بیش از 31 سال از «وحشت بزرگ» حاكم بر ايران مي‏گذرد و 29 سال است «محمدرضا شاه پهلوي» آنجا، بر خاك مهربان مصر، در آرامگاه خويش در گوشه‏اي از مسجد «الرفاعي» قاهر خفته است.

jocs513spojtyo2gl60o.jpg


* ما بسيار به او بد كرديم كه او را به ترك سرزمينش ناگزير و از رنجي كه تا آخرين لحظهء حياتش از ويران شدن ايران در انقلاب اسلامي برد، شادمان شديم.

* ما به او بسیار بد كرديم.

اكنون اما، به جبران اينهمه بدي، به احترام او و آرزوهاي شريف و بزرگي كه براي ايران داشت، به احترام نگراني و اندوه براي آيندهء ايران كه در بستر بيماري در بيمارستان «معادي» قاهره، سرانجام جان او را خورد، دقيقه‏اي در سكوت بينديشيم به كدام راه بايد برويم تا «وحشت بزرگ» حاكم بر ايران را برچينيم و به جهان معاصر بازگرديم.

انديشيدن ما به نجات ايران و بازساختن آن، روان او را شاد مي‏كند.